بهار!
این دم آخر سال هشتاد و هفت حیفم آمد که چیزی ننویسم.این را کردم استثنا برای همه نوشته هایی که در این مدت ثبت موقت کردم و در اینجا قرارش ندادم.نه اینکه بخواهم فرار کنم از نگارش روزمره گی هایم بلکه می خواستم کمی نفس بکشم با شمیم و هوای تازه ای که لازمه اش یک قرار درونی بود.اینجا قرعه به نام ننوشتن افتاد و این یک اتفاق مبارک بود. سال هشتاد و هفت گذشت و تمام شد اما به قولی سال ها تمام نمی شود،آن که تمام می شود ما هستیم.من هم در سال گذشته کمی تمام شدم تا دوباره شروع کنم.شروعی یکباره و بی نظیر!
باری!
این نورس هستی بخش و روح افزا را به زینت مهر می آرایم و پیشکش همه دوستان عزیزم می کنم و برایشان سالی خوش آرزومندم.
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 8:42  توسط صالح
|
