دیروز بعد از مدت ها به نماز جمعه رفتم و علت اصلی هم حضور آیه الله هاشمی بود.آخرین بار که نماز جمعه رفتم مربوط به زمانی بود که سال دوم دبیرستان بودم و دیروز هم اولین بار پس از این سال ها بود.نماز دیروز دو ویژگی اساسی داشت.اول در ردیف مردمی ترین نماز های تاریخ انقلاب بود چرا که همه اقشار نسبتا در آن حضور داشتند و اکثر مقامات و هیچ کدام از اعضای دولت خوشبختانه در آن حضور نداشتند که این خود از بزرکترین برکات بود.ثانیا برای اولین بار فارس و رجا نیوز و صدا و سیما پذیرفتند که معترضین در نماز جمعه اغتشاش گر نیستند بلکه حامی میر حسین هستند و بخشی از مردم همین شهر که کسی به آنها توجه نمی کند.فضای کلی حاکم بر نماز خوب و آرام بود به جز مواردی که عده ای از نیروهای غیر مسئول و خودسر نظامی اقدام به تحریک نمازگزاران متدین و انقلابی می کردند که آن هم با دعوت آیه الله هاشمی رفسنجانی به قانون گرایی و هوشیاری مردم فهیم خنثی شد.
به نظرم آیه الله هاشمی دیروز حق مطلب را پس از سکوت چند هفته ای ادا کردند و انصافا سخنان ایشان فصل الخطاب و فراجناحی بود.جانب انصاف را به بهترین شکل ممکن رعایت کردند و صدای واقعی اعتراض مردم را به همگان اعلام نمودند و در نهایت از سر دلسوزی برای انقلاب و میراث امام خمینی چندین پیشنهاد ارائه کردند که انشاالله به آن توجه شود.
نکته دیگر توجه مردم آزاده و اشاره هوشمندانه آقای هاشمی به جنایت های دولت چین علیه مسلمانان این کشور بود که با طنین شعارهای مرگ بر چین و مرگ روسیه همراه شده بود.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 10:52  توسط صالح
|
چند شب پیش به همراه زهرا و برخی دوستان دیگر برای تماشای تئاتر "خانه" به تئاتر شهر رفتیم.با توجه به برخی پیچیدگی های مفهومی و ماهوی نمایشنامه های ایرانی،نسبتا دربردارنده چارچوب های اجتماعی و بومی در میان یک خانواده ایرانی بود که در سال های اخیر به شدت در قالب یک مسئله اجتماعی نمایان بوده است."خانه" روايتي از "هامون"، پسر يك خانواده است كه گم شده و همه اعضاي خانواده دنبال او ميگردند. در طول نمايش هر كسي روايت خود را از آخرين باري كه او را ديده بازگو ميكند. در واقع اين اثر تلاش دارد بخشي از زندگي يك خانواده كه از واقعيات زندگي فاصله گرفتند و هرگز به ارتباط دروني و قلبي خود نميانديشند را روايت كند.نمایشنامه را نغمه ثمینی نوشته است و کیومرث مرادی به سبک جدیدی با ترکیب تصاویر سینمایی در صحنه تئاتر کارگردانی می کند.این روزها سینمای نیم بند و تئاتر بی بضاعت برای اندکی آرام گرفتن از فضای نفرت و سیاهی خوراک خوبی می باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 1:18  توسط صالح
|
پست قبلی من کمی حاشیه داشت که به نظرم بد نیامد در یکی از اوقات مرده در روزهایم در حد چند نکته به آن بپردازم.
در پس کامنت های من و فاطمه شمس و سو تفاهم پیش آمده،شیرین عقلی هم مسلک احمدی نژاد با همان فرهنگ مضحک "بگم!بگم!"از راه رسیده و کامنتی را به شرح زیر در وبلاگ من قرار داد:
یکی بود یکی نبود!
یه صالح زمانی بود که وقتی رفت دانشگاه اولین مطلبشو در مورد انتقاد از رابطه دختر و پسرای دانشکده البته با اسم مستعار تو مجله رویش بسیج چاپ کرد.
یکی بود یکی نبود که یه ترم گذشت و آقا صالح شد گوگولی خانه نواندیشان!
یکی بود یکی نبود چند سال گذشت و آقا صالح شد بچه خوب و باصفای دانشکده علوم اجتماعی!(به قول همسر رضا!)
یکی بود یکی نبود که صالح زمانی به خانم شمس اطمینان داد که نالاخت نشو به خدا من همونم!
از این یکی بود یکی نبودها دنیا به خودش زیاد دیده مراقب باش عاقبت به خیر شی ننه!
اگه حدس زدی من کیم یه شکلات جایزه داری! از اون کاکائویی ها!
راستی اون بنده خدا راست گفته بود که نونتون با اومدن احمدی نژاد آجر شده ها!
۱.من هیچ گاه نه عضو بسیج دانشجویی بوده ام و نه انجمن اسلامی و البته این بدان معنا نبوده است که از پس بی علاقگی نسبت به فعالیت های سیاسی به این نتیجه رسیده باشم. قطعا علقه و گزینه من انجمن اسلامی بوده است اما در شرایط روزهای آغازین دانشجویی ام ترجیح نمی دادم که وارد این فضاها شوم.در ضمن هر وقت مطلبی با عنوان مستعار در جایی چاپ شود،فلسفه ای دارد که نگارنده نمی خواهد به هر دلیلی هویتش معلوم شود.اما من اگر می خواستم هویتم حفظ نشود یادداشت های متعدد در سایت تابناک،بازتاب و آینده را با نام مستعار می نوشتم و نه یادداشتی دست چندم در نشریه بسیج که از عنوان آن هم چیزی به یاد نمی آورم چه برسد به محتوای آن که البته اگر هم مطلبی رو شود که محتوای آن گونه هم داشته باشد،باید بررسی و نقد شود چرا که دانش آموز رها شده از دبیرستان فرهنگی بودم که تا به آن روز فرصت تحلیل و آزاد اندیشی را از من گرفته بودند.قطعا در این سال ها نظراتم تغییر کرده است و این تغییر را امثال شما به رذالت تعبیر می کنید.
۲.من در سال های دانشجویی عضو خانه نواندیشان،تشکل منحل شده دانشکده علوم اجتماعی بودم که شرح ما وقع در آن تشکل را در ماههای گذشته در همین وبلاگ نوشته ام که بر اثر اختلاف سلیقه با برخی از دوستان از فعالیت در آن تشکل دست کشیدم.
۳.لطف و محبت امثال فاطمه شمس است که مرا بچه خوب و با صفای روزهای دانشجویی در دانشکده علوم اجتماعی خطاب کرده است که این بزرگواری جز شرمندگی برای من چیزی را به همراه ندارد.
۴.تلاش کردم خیلی خلاصه و در چارچوب یک ادبیات پاکیزه و تمیز پاسخ این آشنای قدیمی را بدهم.اگر این آشنای سبک مغز تمایل داشت ، خودش را معرفی کند تا با گفتمان "بچه تهرونی" و "گذر لوطی صالح" برخی نکته های دیگر را گوشزد کنم.
۵.این هم بد نیست که بدانیم روزی انسان ها در دست خداست و نه در جوهر امضای بندگان مغرور خدا که این روزها را به عقده گشایی سپری می کنند.افتخار می کنم که بگویم دفاع صریح و بی پرده از فرزندان دربند امام و سربازان بی گناه انقلاب را نیز مهمترین رمز عاقبت به خیری می دانم و به این افتخار می کنم.این را هم برای یکی از بهترین دوستان دوران دانشجویی محمدرضای جلایی پور عزیز می نویسم که ایمان،سلامت نفس،تقوا و خداترسی توست که مکر مکاران را به خودشان باز خواهد فرستاد.
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 8:4  توسط صالح
|
فاطمه رجبی(همسر غلامحسین الهام):
شاهد تكرار مظلوميت علي در انتخابات رياستجمهوري هستيم. ده روز از انتخابات ميگذرد. احمدينژاد با 5/24 ميليون راي پيروزي شگفتآوري كسب كرده است، و البته مشاركت 40 ميليوني مردم، بيسابقهترين راي اعتماد به يك دولت در جمهوري اسلامي بوده است.
اين يعني احمدينژاد پاكترين و مطمئنترين رئيسدولتها در طول سيسال عمر جمهوري اسلامي، اما: هاشمي رفسنجاني، مافياي قدرت و ثروتش را از قبل از انتخابات به راه انداخت تا ملت را و نظام و اسلام را در صورت شكست ناپاكيها، تبعيضها، ثروتاندوزيها و قدرتمداريهاي خود و خانواده و مديرانش از پاي درآورد. چنين است كه خانواده او دست به جنايات خياباني زدند و خود او در مخفيگاه نظارهگر و فرمانده سياستهاي اين كارزار.
موسوي خون ريخت، چرا كه خونخوار شده است، از بغض عدالت و پاكي احمدينژاد.
كروبي و خاتمي به همراه او كاسههاي خون مردم را سر ميكشيدند، چرا كه از فرط كينه مردم به دليل آراي آنها به پاكي و صداقت احمدينژاد تشنه خون شدند.
لاريجاني و باهنر، فتنهگرانه به مصاف عدالت و پاكي آمدند تا دَينشان به هاشمي ادا كنند و البته در كارزار تباهيها با صداقتها شريك.
اما آنها نميدانند كه مردم، ميبينند، ميشنوند، ميفهمند، و در كارنامه آينده اين قدرتطلبان نمره ميگذارند. نمرههايي با كمي و فقط كمي فاصله با نمره هاشمي، موسوي و خاتمي. اين است راست ناراست، شريك و رفيق قافله چپ منحرف. الهي ما را قرار بده، غير مغضوبين و ضالين.
*منبع:انصار نیوز
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 14:39  توسط صالح
|
نسبتا مدت زیادی شد که ننوشتم و البته دلیل موجه و مناسبی هم نداشت که بخواهم به آن بپردازم.تنها نکته ای که می توانم به آن اشاره کنم این است که کلا حضورم در فضای مجازی کم بود و این ممکن است تاثیر خود را بر ننوشتن در این صفحه گذاشته باشد.حتی با زهرا سفری هم رفتم که دوست داشتم چند خطی درباره اش بنویسم که باز هم نشد.چند ماه اخیر به شکل کاملا اساسی در گیر و پیگیر امور انتخاباتی بودم که حماسه مذکور هم تمام شد و رفت و ظاهرا ۴ سال دیگر احمدی نژاد رییس جمهور است.من که به او رای ندادم و از او خوشم هم نمی آید و اینکه چه خواهد شد هم زیاد مهم نیست.هفته گذشته هم پدر بزرگم به خاطر یک سری بیماری های سخت از دنیا رفتند تا خاطره دوران کودکی در منزل صمیمی و دوست داشتنی ایشان به همراه محبت های مادر بزرگ و دلگرمی های ایشان همگی به پایان برسد.اتفاق سختی بود.این روزها برای من فقط در کنار زهرا بودن است که بی رمقی،بی حوصلگی،نا امیدی از آینده،خستگی و ...را برایم بی معنی کرده است.سعی می کنم که بیشتر و بیشتر بنویسم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:46  توسط صالح
|