تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

بهار!

این دم آخر سال هشتاد و هفت حیفم آمد که چیزی ننویسم.این را کردم استثنا برای همه نوشته هایی که در این مدت ثبت موقت کردم و در اینجا قرارش ندادم.نه اینکه بخواهم فرار کنم از نگارش روزمره گی هایم بلکه می خواستم کمی نفس بکشم با شمیم و هوای تازه ای که لازمه اش یک قرار درونی بود.اینجا قرعه به نام ننوشتن افتاد و این یک اتفاق مبارک بود. سال هشتاد و هفت گذشت و تمام شد اما به قولی سال ها تمام نمی شود،آن که تمام می شود ما هستیم.من هم در سال گذشته کمی تمام شدم تا دوباره شروع کنم.شروعی یکباره و بی نظیر!

باری!

این نورس هستی بخش و روح افزا را به زینت مهر می آرایم و پیشکش همه دوستان عزیزم می کنم و برایشان سالی خوش آرزومندم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 8:42  توسط صالح  | 

بی تو بهار را هم قبول ندارم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 10:14  توسط صالح  | 

طلوع محمد!

يكي مرد عرب اما بيابانگرد و صحرائي

 

قدم بگذاشت در " ام القري " وين شعر را برخواند:

 

" كه اي ياران مگر ديشب بخواب مرگ پيوستيد؟

 

چه كس ديد از شما آن روشنان آسماني را؟

 

كه ديد از " مكيان ‌" آن ماهتاب پرنياني را؟

 

زمين و آسمان " مكه " ديشب نورباران بود

 

هوا ‎آغشته به عطر شفا بخش بهاران بود

 

بيابان بود و تنهايي و من ديدم

 

كه از هر سو ستاره در زمين ما فرود آمد

 

به چشم خويش ديدم ماه را از جاي خود كندند

 

ز هر سو در بيابان عطر مشگ و بوي عود آمد.

 

بيابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائي!

 

بيابان بود و من، اما چه اخترهاي زيبائي!

 

بيابان، رازها دارد

 

ولي در شهر، آن اسرار، پيدا نيست

 

بيابان، نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نيست

 

كجا بوديد اي ياران؟!

 

كه ديشب آسمانيها زمين " مكه " را كردند گلباران

 

ولي گل نه، ستاره بود جاي گل

 

زمين و آسمان " مكه " ديشب نورباران بود

 

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود.

 

مهدی سهیلی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 18:44  توسط صالح  | 

رهایش نکن!

 

 

رهایش نکن

 

جز خدا

 

ناخدایی ندارد

 

چشمانش به همین گره های کور توست

 

  رهایش نکن....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 8:47  توسط صالح  | 

صاعقه!

 

در من اشاره کرد  

 

                            و همین شد

 

                                                   که مدتی خاموش شدم...

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 19:35  توسط صالح  |