تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

ای دریغ از رازداران یادباد!

چند روز پیش آقای فاطمی نیا جایی می گفتند که اسرار هر آدمی اسیر و بنده قلب اوست اما تا زمانی که فاش نشده باشد ولی اگر اسرارت را بازگو کنی دیگر تو بنده اسرارت هستی.خیلی فکر می کردم که بندگی اسرار چگونه ممکن است!مثلا در فرهنگ سیاسی بسیاری از اسرار و اسناد محرمانه پس از سی سال ارزش خود را از دست می دهند و به معنایی زیاد مهم نیست که در آرشیو محرمانه باشد یا آرشیو کتابخانه های عمومی و زیاد هم کسی توجهی نمی کند.اما شاید زندگی های رمز آلود و یواشکی های روزمره،بیشتر به مصداق این نقل نزدیک باشد و این مانند هزاران راز و رمزی است که از دیگران می دانی و دیگران از تو می دانند اما نباید فراموش کرد که رمز آلودگی روزمرگی ها هم برای آدم ها مرهم دارد و آن گذر زمان است.زمان معجزه اش به گذشتن است و همین که می گذرد مرهمی است بر آلبوم شادی و غم های انسان هایی که نگران اسیر شدن هستند.انسان دقیقا از همین منظر در حال شدن است.گذر زمان انسان را زلال می کند و اسرار آدمی را بی معنا جلوه می دهد.تحولی که هر روزه در کنار ما اتفاق می افتد..

 

 سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل       

                                                                           بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران

 

البته بعضی ها هم راز هایی دارند که بیشتر علاقه دارند اینگونه بخوانند..

 

 سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل

                                                                       بیرون نخواهمش کرد حتی به روزگاران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 22:0  توسط صالح  | 

دوستان هم گاه خنجر می زنند!

گرچه ناآگاه خنجر مي‌زنند

دوستان هم گاه خنجر مي‌زنند

 

گاه بهر مال، اشباه‌الرجال

گاه بهر جاه خنجر مي‌زنند

 

روز روشن خيل شاعر پيشگان

با هلال ماه خنجر مي‌زنند

 

بانوان دل‌نازك و بي‌طاقند

با كمي اكراه خنجر مي‌زنند

 

پيروان حكمت «خير الأمور ...»

در ميان راه خنجر مي‌زنند

 

دودمردان در تكاپوي علف

يا كه مشتي كاه خنجر مي‌زنند

 

رستمان نشئه در خوان نخست

بيژنان در چاه خنجر مي‌زنند

 

«مؤمنان آئينة يكديگرند»

ليك... اما... آه! خنجر مي‌زنند

 

عارفان هم گاه‌گاه از پشت سر

في سبيل‌ا... خنجر مي‌زنند

 

عده‌اي هق‌هق‌كنان و عده‌اي

قاه اندر قاه خنجر مي‌زنند

 

اي برادر! بد به دل وارد مكن

در زمان شاه خنجر مي‌زنند!                                

                                                                                  زنده یاد سید حسن حسینی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 23:21  توسط صالح  | 

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!

امروز خیلی اتفاقی حواسم رفت به سمت تلویزیون که در حال پخش برنامه ای با یک عنوان اقتصادی بود.کاملا بی رمق و بی حوصله نگاه می کردم اما من که به هیچ وجه پی گیر برنامه های تلویزیونی نیستم و حتی اگر در خانه ای تلویزیون نباشد احساس تنهایی و خلا نمی کنم،کلی شیفته این برنامه شدم و لذت بردم.برنامه در رابطه با رفتارهای اقتصادی در بازار بود که با چند معتمد بازار و کسبه های دیگر مصاحبه می کرد.محور مصاحبه در مورد صداقت،امانت داری،مردم داری و کلا اخلاق اقتصادی در زندگی روزمره بود.لطافت و زلال بودن افراد در مواجهه با سوالات خبرنگار فوق العاده و ستودنی بود.احساس می کنم این چنین برنامه ها می تواند در اخلاقی کردن فضای جامعه ما به شکلی محسوس تاثیر گذار باشد.حیف که ساعت برنامه مناسب نبود.برخلاف عده ای که معتقدند انسانیت و اخلاق درمیان ایرانیان دیده نمی شود این برنامه نشان داده است که هنوز هم می توان در خیابان ها و کوچه ها آدم های خوب را یافت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 21:15  توسط صالح  | 

ضیافتی مجلل در خیابان های شهر!

چند سالی است که حال و هوای شام غریبان حضرت اباعبدالله با الگوهای متفاوتی نسبت به آنچه در سابق بود،روبرو می باشد.چند سال پیش یادم می آید که اتفاقی و البته با کمی کنجکاوی با برخی دوستانم خیابان شریعتی و میرداماد را در شب شام غریبان گز می کردیم و آنجا بود که اولین بار رفتارها و روابطی را دیدم که تعجب کردم و در اصل آنچه تا پیش شنیده بودم با چشمانم دیدم.البته چیزهای بدی ندیدم ولی منظورم این بود که جلوه های عزاداری متفاوتی در این خیابان ها حاکم بود.امسال وقتی یکی دو جا گالری های مد لباس محرم را دیدم باز هم تعجب کردم که مثلا کمپانی شانل، والنتینو یا کریستین دیور در سالن های مد پاریس و رم برای محرم ما روسری مشکی طراحی فرموده اند و با خودم فکر کردم که بعید نیست پس فردا هم مدل کیف و کفش و عطر زنانه و مردانه محرم و یا مدل مو برای خانم ها و آقایان طراحی شود.(شبیه به این اتفاق را یکی از دوستان محقق برایم شرح داده است)البته این از ابتکار ایرانیان است که سرخود مدل های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ برند های جهانی را به اسم محرم به خورد دخترکان و پسرکان آواره در خیابان می دهند تا شبی را با دیگر عشاق سیه پوش فی المثل در میدان مادر سر کنند.ذات محرم اگرچه عجین با حزن و اندوه است اما فرمت آن کاملا مدرن و بی روح شده است.درست مانند یک ضیافت ویکتوریایی و مجلل از همان جنسی که معاویه و یزید برپا می کردند.در این چند خط مسئله ای را مطرح نکردم که پاسخش را بدهم چون مثل ... از خدا می ترسم چرا که فکر می کنم شاید همان پیراهن و یا روسری مشکی با همان حجاب نیم بند برای عزای حسین کافی باشد و شاید هم نباشد و نهیب می زنم به خودم که مگر از همان دخترکان و پسرکان چه انتظاری می توان داشت؟!تازه شاید قلب آنها سلیم تر از من و امثال من نیز باشد چراکه عاشق هستند و مبتلا به حالی که ارزان نیست.تازه یاد رضا مارمولک می افتم که به اندازه آدم های روی زمین راه برای رسیدن به خدا وجود دارد.به هر حال انشاالله عزاداری های این ایام ذره ای از نگاه امام حسین را به ما متوجه کرده باشد.من یکی که معلوم نیست چه مرگمه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 18:27  توسط صالح  | 

سلام بر مقاومت

 

 

مرگ بر اسرائیل

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:22  توسط صالح 

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست!

  حديث عشق تو ديوانه کرده عالم را                      به خون نشانده دل دودمان عالم را


  غم تو موهبت کبرياست در دل من                       نميدهم به سرور بهشت اين غم را


  غبار ماتم تو آبرو به من بخشيد                           به عالمي ندهم اين غبار ماتم را


  به نيم قطره ي اشک محبتت ندهم                       اگر دهند به دستم تمام عالم را


  به يمن گريه براي تو روز محشر هم                      خموش ميکنم از اشک خود جهنم را


  اگر بناست دمي بي تو بگذرد عمرم                 هزار بار بميرم نبينم آن دم را

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 17:58  توسط صالح  | 

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

 

             پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است                     آهي کشيد و گفت که ماه محرم است...

 

حسین یک درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است و آن "نیمه تمام گذاشتن حج" و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همه ی اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد کردند، این حج را نیمه تمام می گذارد و شهادت را انتخاب می کند، مراسم حج را به پایان نمی برد، تا به همه حج گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مومنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین نباشد و اگر "یزید" باشد، چرخیدن گرد خانه ی خدا، با خانه ی بت، مساوی است. در آن لحظه که حسین حج را نیمه تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به طواف همچنان، در غیبت حسین ادامه دادند مساوی هستند با کسانی که در همان حال، بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند.

                                                                                                     دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 17:48  توسط صالح  |