چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد!
La fille d'un détenu de Guantanamo libéré attend son père à l'aéroport
دختر یک زندانی آزاد شده از گوانتانامو که منتظر پدرش در فرودگاه است.
روزنامه لیبراسیون
La fille d'un détenu de Guantanamo libéré attend son père à l'aéroport
دختر یک زندانی آزاد شده از گوانتانامو که منتظر پدرش در فرودگاه است.
روزنامه لیبراسیون
چند روز پیش به همراه برخی دوستان نیکانی و به دعوت مدیریت یکی از شرکت های سازنده برج میلاد برای بازدید از این برج به آنجا رفتیم.تجربه بسیار جالبی بود.من خیلی اتفاقی از ماجرا با خبر شدم و با آنکه کارهای دیگری هم داشتم،تصمیم گرفتم که بروم.انصافا یکی از بی نظیرترین جلوه های معماری مدرن و سازه های خاص مهندسی در جهان است.در زمینه اطلاعات مهندسی که فراوان می توان گفت و نوشت اما به نظرم ارزش هویت بخشی و اجتماعی این برج بیش از ارزش مهندسی آن باشد.تهران به عنوان یک کلان شهر و مانند سایر کلان شهرها همچون پاریس،تورنتو،برلن،رم و ....نیاز به یک نماد شهری داشت.حدود یک ساعت بر روی عرشه برج بودیم و چه زیبا بود تهران و غروبش و چه حس غرور و سربلندی از ایرانی بودن و ایستادن بر بلندای شهری که دوستش داریم.اگرچه این پروژه به شکل کامل به اتمام نرسیده است اما تا همین جا هم شهرداری تهران تلاش های فراوانی کرده است که نیازمندیک تقدیر ملی است.این را هم به شکل طنز می نویسم که یکی از دوستان ما پرسید که در مراحل ساخت و بهره برداری از پروژه کسی هم کشته شد؟گفتند حتی یک نفر هم دچار سانحه منجر به مرگ نشداما نکته جالب این بود که فرمودند تا به حال دو نفر از این ارتفاع هویت بخش که گفتم به پایین پردیدند و خودکشی کردند.(لابد به دنبال هویت بودند)علت های خودکشی را هم پیش از عملیات روی برگه ای نوشته بودند.
بعد التحریر
تبریک ویژه به مناسبت عید غدیر
این هم شعرش
فردوس نقشه ایست ز ایوان کوی تو یوسف اسیر جلوه و مبهوت روی تو
شیعه خبرنگار غدیرست در جهان کفش تمام شیعه نثار عدوی تو
حالا تو هم لنگه کفش باش اگه خواستی
گفتی:برای بوسه آخر...خبرنگار!
گفتی:به یاد خون برادر... خبرنگار!
یک جفت کفش تازه برای خودت بگیر!
سرباز پا برهنه حیدر خبرنگار!
ترم پایانی تحصیلاتم را در کارشناسی ارشد می گذرانم و درس هایم تا پایان ترم تمام است و کم کم باید وضعیت پایان نامه را به سامان برسانم.درس جذابی داریم در حوزه اندیشه سیاسی امام خمینی که تا حدودی نظریات دولت در فقه شیعی را هم در خود دارد.(دوستان جامعه شناسی تعجب نکنند!اگرچه عنوان رشته من جامعه شناسی است اما به واقع محتوای اصلی آن علوم سیاسی و حوزه های مربوطه است.بگذریم!) بحث اساسی در زمینه ولایت فقیه و حواشی آن بود و اینکه خاستگاه فکری این نظریه مربوط به چه کسی و چه زمانی بوده است.درباره نسبت ولایت و حکومت مباحث مفیدی مطرح شد که این دو مقوله عام و خاص مطلق هستند و یا من وجه و نظرات علما در این حوزه چیست.ولایت در امور حسبیه،جواز تصرف فقیه،ولایت انتصابی یا انتخابی،محدوده ولایت،ولایت شورایی و ولایت مطلقه نیز در جمله مباحث بود که البته در چندین جلسه بحث کردیم.نکته جالب این بود که بحث میان افرادی شکل گرفته بود که ظاهرا مسئله ای با ولایت فقیه نداشتند اما در خلال مبحث مسئله های متعددی زاییده می شد.مثلا یکی از چالش ها به این مسئله معطوف بود که تکلیف عصمت چه می شود؟به عبارتی عصمت ائمه معصومین چرا به فقیه منتقل نمی شود اما ولایتش منتقل می شود؟البته این سوال پاسخ فلسفی جالبی دارد که مفصل است.سوال اساسی و اصلی تری که شکل گرفت مربوط به جهانی بودن محدوده حاکمیت ولی فقیه بود.طبق نظریه حضرت امام ولایت فقیه شکل ایرانی حکومت نیست بلکه شکل اسلامی حکومت است و ولی فقیه بر همه مسلمین باید ولایت داشته باشد.اما با ظهور دولت ملت های جدید و چارچوب های نوین سیاسی و حقوقی این مسئله را با چالش جدی روبرو می سازد.از طرفی دوباره طبق نظریه اگر کسی از ولایت پذیری سرباز زند مرتکب خلاف شرع شده که آن نیز حرمت دارد.بحث به سمتی رفت که اگر این پیش فرض ها را بپذیریم آیا کل جهان اسلام به جز ایرانیان روزانه دچار فعل حرام می شوند؟البته اگرچه ممکن است نظریه در این حوزه با مسئله روبرو شود اما به جهت نظری ولایت بر همگان جاری است و خللی در چارچوب آن وارد نیست.این یک پاسخ موقتی و ناقص است که مفصل آن خیلی مفصل است.برایم جالب بود که واقعا در انداختن یک نظریه کار آسانی نیست و خیلی ظرافت های فکری و فلسفی باید رعایت شود تا پس از آن این چنین مباحثی شکل بگیرد.وقتی کمی در فضای اندیشه تعمق می کنیم به گستره فکری امام تا حدودی واقف می شویم که عظمت کار به چه اندازه است که بتواند پاسخگوی این چالش ها باشد حال اگر عده ای اینها را توجیه بخوانند.اگرچه در فضای این مسائل بودم اما برایم چندان مهم نبود که پایان این همه جدال فکری چه خواهد شد چرا که من امام را قلبا دوست دارم و عشق و علاقه منطق ندارد که من بخواهم برای خودم چیزی را ثابت کنم..فکر می کنم هنر حضرت امام هم همین بود که سال ها تلاش کردند تا چارچوبی برای حکومت ترسیم کنند.این را هم معتقدم که نظریه ولایت فقیه مسلما پایان اندیشه نیست و بی شک پایان اندیشه، آغاز ظهور است که شرایطش را حاکمیت اسلام فراهم می کند..به امید آن روز بزرگ...

!Some Palestinians are dead, some are living, but most are not yet born
نوشتن از روزمره گی ها زیاد هم راحت نیست.یا باید شفاف بنویسی و به قول علما روضه مکشوف بخوانی و یا از نقاب کلمات مبهم پرده ای دست و پا کنی و در میان استعاره ها غوطه ور شوی.دوستانی دارم که پنهانی وبلاگ نویسی می کنند و جز خودشان و حداکثر یکی دو نفر دیگر کسی از نوشتنشان خبر ندارد.اسمشان را هم در پیوندهای دوستان قرار ندادم.اگرچه امروزه موتور سرچ های قوی جایی برای خلوت هایمان باقی نگذاشته اند اما هنوز هم راههایی برای پنهان نویسی وجود دارد که فقط مبتلایان دانند.من اینگونه نویسی را بلد نیستم اما همیشه دوست داشتم صفحه ای از زندگی برای خود خود خود من باشد و آنجا بنویسم و فقط معدودی که فقط من دوست دارم به آنجا سرک بکشند.اینجا نمی شود شفاف نوشت.اینجا گذر لوطی صالح است.محل رفت و آمد همه جور آدم که شاید بیشترشان را هم نشناسم.گذر لوطی صالح تو بازار تهران که من دوست داشتم آنجا را به بلاگفا بیاورم و شاید هم چندان نتوانستم موفق باشم.روزهای اولی که اینجا را ساختم به این آبادی نبود.خیلی خیلی تنها بودم.اصلا می خواستم ناگفته هایم را بنویسم از جنس خاطرات روزهای شیرینم،هیاهو های جوانی،دوستانی که دوستشان داشتم و مدتهاست که ندیدمشان و عاشقانه در کنار هم زیستن هایی که حسرت تکرار ثانیه ای از آنها هنوز بر دلم جاری است.قاعده گذر عمر واقعا جدی به نظر می رسد.با خودم قول دادم تا آن جا که می توانم سیاسی نویسی نکنم و منتقد بازی هم در نیاورم.اتفاقا خیلی هم علاقه مند به این مسائل هستم اما علاقه ام قلبی و دلی نیست و بیشتر یک علاقه ی حرفه ای برایم به حساب می آید.شاید از حدود سی چهل وبلاگی هم که در روز می خوانم بیشترشان تصادفی و از نظر خیلی ها بی محتواست.وبلاگ های عاشقانه،قصه های کوتاه،هایکو و کلی خاطرات مختلف آدم هایی که هیچ پیش فرضی از آنها در ذهنم نیست.خوبی این وبلاگ ها این است که کمی آرامش داری و حتی فرصتی فراهم می شود تا با واژه های به غایت بی معنی و تکراری جامعه مثل احمدی نژاد،سهام عدالت،کردان،دروغگویی،عوام فریبی و مهرورزی کمی فاصله بگیری و کم لحظه هایی هم به نوای تقدیر روزگار دل بسپاری و بخندی به کسانی که نام کوچکشان را بلند صدا می زنند و تا حدودی هم مانند همه مردم کوچه و خیابان در آغوش مصائب رنگارنگ، عاشق زندگی کنی.
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

رفتم مشهد.....