تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

تا یادم نرفته بنویسم!

سلام

 حال همه ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شاد مانی بی سبب می گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنار زندگی میگذرم

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد

و نه این دل ناماندگار بی درمان....

                                            



 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 18:29  توسط صالح  | 

ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد!

خسته شدم از بس که الکی درگیر کارهای روزمره شدم.ماه رمضان امسال را هم تا همین الان باور نکرده ام و فقط دور از جان دوستان مثل ...چند روزی هست که گشنگی کشیدم و همین!!!درک معنوی هم تعطیل و خلاصه لعنت بر  شیطان!امروز با یکی از دوستان شفیق مدرسه کمی خرید ماه رمضانی کردیم برای منزل و البته این خود سبب شد تا بفهمم چند روزی است که رمضان شروع شده و آنقدر حواس پرت شدم که دعوت جمعه پیش محمدرضا برای افطار را فراموش کردم.روزهای شیرینی هستند و حیف که می گذرد و حیف که چرخ زمان همه چیز را در خود می بلعد.امروز از مدرسه فرمودند که برای سال آینده داستان نویسی و انشا را هم درس بدهم.تو فکرم که یک سال سر کلاس چه چیزی را باید مطرح کنم.امسال آقا پسرمون به سلامتی پایان نامه هم باید دفاع کنند و انگار نه انگار...ظاهرا درد یکی دوتا نیست.اما همه اینها را دوست دارم و سختی برایم همواره در  دغدغه دار بودن معنا شده است.محتاج دعای خیر همه دوستان در این ایام هستم.

تا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:24  توسط صالح  |