تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

شهدای ما و شهدای آنها!

مدت زیادی بود که فکر می کردم شهید گمنام اصطلاحی ایرانی است.به تعبیری شهدای گمنام برای ما مفهومی قابل تصور است و عنوانی فرنگی ندارد.اما بعدها که از نزدیک با اسطوره ها و آرمان های ملی برخی کشورهای اروپایی آشنا شدم فهمیدم که اتفاقا اصطلاح شهید گمنام کاملا غربی است و نه شرقی به این شکل که پیش از ما فی المثل فرانسویان این اصطلاح را(soldate inconue) در سال های جنگ اول و دوم به کار می بردند.این ها همه بهانه ای بود که بگویم ما نگاه به شدت فرمالیستی به مفهوم ایثار و شهادت داریم.درست بر عکس غربی ها...این فکرهایی بود که وقتی روزهای قبل به مزار شهدا رفته بودم به سرم زد.قبلا زیاد به این موضوع فکر نمی کردم اما این بار ناشی از بازدیدی بود که چند ماه پیش از مقبره شهدای گمنام بلژیکی در یکی از شهرهای این کشور داشتم.ناخودآگاه ذهنم مقایسه کرد و تاسف خوردم از این نگاههای نخ نما شده و پوشالی به مفهوم ایثار و شهادت که معمولا از این همه ،با گل و شیرینی و پیام و شاید هم سکه های بهار آزادی تجلیل می شود.در حالیکه مثلا شیراک در زمان شهرداری پاریس زمین بسیار بزرگی را به جامعه مسلمین برای ایجاد مسجد و نماز جمعه اهدا می کند چرا که تنها یک جوان مسلمان سال ها پیش برای استقرار جمهوری فرانسه و برای سربلندی این کشور کشته شده بوده است.تفاوت تجلیل را خودتان فقط در همین یک مورد مقایسه کنید.سه نسل از شهدای جنگ اول می گذرد و هنوز از خانواده های شهدا در غرب به عنوان حافظان اصلی کیان ملی تجلیل می شود و در ایران خلاصه شده ایم در سهمیه دانشگاه و وام مسکن با بهره پایین و کارت طرح ترافیک و یا بلیت نیم بهای قطار و هواپیما و تحمل کلی نگاههای مرگ بار که فقط باید پشیمان شد از آنچه بر ما رفت.حتی از مزار شهدایمان هم غافل شدیم.باید سرافکنده شد که در میدان شاردوگل پاریس هر روز صبح ساعت هشت یک ژنرال ارشد نظامی برای ادای احترام به شهدای گمنام در این میدان حاضر می شود و ما در تهران با یک مشت ستاد نشینی روبرو هستیم که هر  روز صبح ساعت هشت آماده نوش جان کردن آب پرتقالشان هستند.انشاالله موفق باشند.میدان تجریش در تهران هم همان حالت میدان شاردوگل را دارد  اما شهدای ما کجا و شهدای آنها کجا!

 عکاس خودم هستم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 23:17  توسط صالح  | 

تف سر بالا!

چند شب پیش به همراه خانواده به پارک زمرد واقع در خیابان شهید ناطق نوری(زمرد) رفتیم.طرح غنی سازی اوقات فراغت شهرداری تهران هم در آنجا در حال برگزاری بود.کمی قدم زدیم و من که نمازم را نخوانده بودم به این فکر افتادم که جایی را پیدا کنم تا نمازم را بخوانم.وضو گرفتم و این سو به آن سو به دنبال جایی برای نماز که متاسفانه به نتیجه نرسیدم.به سمت فرهنگسرای پایداری که در کنار این پارک بود رفتم تا که در آنجا نماز بخوانم.این ها را گفتم تا مقدمه ای باشد برای رفتار متصدی وقت این فرهنگ سرا که با تندی و بی احترامی مغرورانه و سرمست از در اختیار داشتن مدیریت شب فرهنگ سرا به من گفت:آقا اینجا فرهنگ سراست و نه مسجدی که تو به دنبالش می گردی!و مدتی بعد هم با لحنی نا مناسب فرمودند که فرهنگ سرایشان را ترک کنم.القصه که مجبور شدم آن شب نماز را بر روی چمن های پارک بخوانم و کلی هم بدو بیراه برخی را به جان بخرم.فقط می توانم بگویم که تاسف بار است.من بارها در خیابان های شهرهای بزرگ اروپا به جهت اقتضای پیش آمده مجبور شده بودم نماز بخوانم و هیچ گاه شاهد توهین و بی احترامی مردم و یا تذکر پلیس نبودم.اینجا تهران است و به قول آقایان شهر اخلاق!دردناک است که در جامعه اسلامی این گونه برخورد هایی دیده شود.انتظار ندارم که فرضا شهرداری تهران در پارک ها حسینیه احداث کند اما ایجاد یک اتاقک ۴ متری می تواند بسیاری از مشکلات را حل کند.من این اتاقک های ۴ متری را در کشورهای غربی و جاده ها و فرودگاه هایشان زیاد دیده ام.ای کاش ما هم از این اتاقک ها داشتیم....اینجا تهران شهر اخلاق است....ای کاش ما هم از این اتاقک ها داشتیم.....اینجا تهران شهر اخلاق است....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 0:26  توسط صالح  |