تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

امروز تابستانی!

پس از سه روز خانه نشینی از شدت گرما بالاخره امروز از خانه بیرون زدم.اول تماس گرفتم با سجاد هرندی و در مورد یک کار تحقیقی صحبت کردم که چه منابعی را در زمینه این پژوهش می شناسد.کاری که این روزها مشغول آن هستم مربوط به مفهوم جهاد در اسلام است که در حوزه اندیشه سیاسی در اسلام معاصر می باشد.فرض اصلی من هم این است که جهاد،معادل تروریسم نیست و این چالش را در غرب پیگیری می کنم.(شاید پستی را بعدا در این مورد بنویسم)خدا کند چیز خوبی از آب در آید.سری به مدرسه زدم و یکی از بچه ها برایم نامه ای نوشته بود که بسیار جالب بود. عشق و نفرتش نسبت به من را از سیر تا پیاز توضیح داده بود و خوب الحمدلله که پایان کار با عشق تمام شد.بعد از ظهر هم قرار داشتم که با یکی ازدوستان و به پیشنهاد محمدرضا به جلسه راهبردی یکی از موسسات دولتی برویم که حدودا دو ساعت سر جلسه چرت زدم و هر از گاهی سری به نشانه حضور تکان می دادم.ساعت ۵ بعد از ظهر هم کارگاه آموزشی طرح درس داشتم که البته خیلی خوب و مفید بود.تا ساعت هشت طول کشید.خیابان ها امشب بسیار شلوغ بود.نیم ساعت است که به خانه رسیدم.کلا یادم رفته بود که امشب شب ولادت حضرت امیر است.انشالله بر همه دوستان مبارک باشدخصوصا دوستانی که پدر هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:23  توسط صالح  | 

بی خیال!

بی خیال!

کلی نوشتم و پاک کردم...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 22:8  توسط صالح  | 

مینی مال رهایی!

خسته از چند روز مطالعه فشرده در حوزه اندیشه سیاسی و فقه اسلامی و گیج و منگ از پیچیدگی مقدمه واجب،احکام ثانویه ظاهریه،مقبوله عمربن حنظله و اصول استحسان و استصلاح در وضع قوانین عرفی در حکومت اسلامی و علمانیت(بخوانید سکولاریسم) جامعه مسلمین پس از الغای خلافت عثمانی.....انصافا قاطی کردم.سریع امتحانم را نوشتم و اولین نفر از سر جلسه بلند شدم و سریع زدم بیرون تا از فضای یکنواخت اینچنینی فرار کنم و بی هیچ مقدمه و با بی اعتنایی به سید قطب و مودودی و ماوردی و عبد الرزاق و اقبال و رشید رضا،شیرجه زدم تو آب یخ و تا مغز استخوانم نفس کشید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:20  توسط صالح  |