تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

سالی که گذشت!

به نظرم این آخرین پست من در سال جاری باشد.سالی که گذشت حداقل برای من تنش های زیادی داشت و فقط لطف و عنایت خدا بود که سبب شد به ثبات برسم.نمیتوانم در مورد برخی مسائل خیلی ریز بنویسم اما تا اینجا امور بر وفق مراد است.همراهی محمدرضا همیشه برایم دلگرم کننده بوده و تصور بدون او بودن برایم بسیار سخت است.ما نه تنها در سالی که گذشت بلکه در همه ی سال ها و سختی ها درکنار هم بودیم و انشالله خواهیم بود.خیلی دوست داشتم حداقل به این رابطه خصوصی ام با بهترین دوستم و یا باز هم خصوصی تر یعنی برادرم اشاره کنم.این اواخر هم پس از جمع و جور کردن دانشگاه و مدرسه و امور دیگر به سمت بروکسل آمدم.چند روزی هم تا عید اینجا(بروکسل) می مانم و بعد هم چند جای دیگر و در انتها دوباره به سمت تهران برمی گردم.انشالله سال آینده برای همه دوستان سال پربرکتی باشد.دوستانی که هم زیادند و هم با محبت که اگر بخواهم تک تک نام ببرم مطمئنا برخی از آنها جا می مانند.همگی دوستان،حقیر را از دعای خیر خود فراموش نکنند.

تا حق.. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:0  توسط صالح  | 

مرکز رفیده!

چند شب پیش به پیشنهاد و البته همراهی محمدرضا به مرکز معلولین رفیده رفتیم.دیر وقت بود.فکر می کنم ۱۲ شب! تا به حال در فضایی خاص این چنینی قرار نگرفته بودم.کودکانی که میانگین سنی آنها شاید به چهار سال نمی رسید و تقریبا همگی از معلولیت جسمی رنج می بردند.نگاه هایی که یادآوری آنها مانند زنگی در گوش انسان می زند.اینکه غرور آدمی تا چه اندازه جولان می دهد جای تعجب فراوان دارد.صحنه هایی دیدیم که جز سکوت و بهت درونی کار دیگری نمی توانستم بکنم.بعد از آن بازدید کلی با محمد رضا حرف زدیم که چه نعمت هایی که پنهان هستند و ما هم علی رغم علم کافی به اهمیت آنها بدمان نمی آید که همچنان پنهان بمانند.حدیث تاثیر گذاری است که دو نعمت مجهول و ناشناخته اند:سلامتی و امنیت!انصافا اگر در طول زندگی به همین دو کلمه بیاندیشیم شاید کار گزافی نکرده باشیم.در مجموع تجربه خوبی بود.محمدرضا قبلا رفته بود و از پیش برایم کمی تعریف کرده بود و چه خوب شد که این بار با هم رفتیم و کلی هم درس گرفتیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 16:7  توسط صالح  |