سختی روزمره نویسی!
یکی از کارهای سخت نوشتن و آن هم در قالب وبلاگ نویسی به سبک اینجانب است.نمی دانم چرا زیر بار نمی روم که در این صفحه مطالب جدی مثل مقالات و یا بعضی از کارهای علمی را بنویسم.اصلا سختی کار هم همین است که باید همیشه گوشه ای را برای علائق شخصی کنار بگذاری و بعد هم در همان قالب بنویسی.از اول هم قرار بود این صفحه از زندگی را اینگونه بنویسم و تا امروز هم همینطور شده است.اگر به روز نمی شوم و یا کم می نویسم به دلیل آن است که روزمره نویسی کار سختی است.من هم تا الان در برابر این سختی مقاومت کردم.مثلا چند روز پیش یکی از داستان های رضا امیر خانی را خواندم و دوست داشتم مطلبی بنویسم که چقدر با این رمان ارتباط گرفتم اما نوشتنش سخت بود.سختی اینگونه نوشتن ها را نمی توانم بیشتر توضیح دهم،فقط در این اندازه که شاید سبب شود یک ماه هم اینجا را به روز نکنم.به هر حال باز هم در تلاشم تا سرعت به روز رسانی را افزایش دهم.یادداشتی هم در مورد جنبش دانشجویی در ایران نوشتم که در تابناک منتشر شد و در اینجا میتوانید ببینید.
