تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

حکایت!

بازرگانی را دیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چل بنده خدمتگار. شبی در جزیره ی کیش مرا به حجره خویش برد همه شب دیده برهم نبست از سخنان پریشان گفتن که فلان انبارم به ترکستان است و فلان بضلعت به هندوستان و این قباله فلان زمین است و فلان مال را فلان کس ضمین. گاه گفتی: خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است . باز گفتی: نه که دریای مغرب مشوش است . سعدیا سفری دیگرم در پیش است اگر کرده شود بقیمت عمر خویش به گوشه ای بنشینم. گفتم: آن کدام سفر است ؟ گفت: گوگرد پارسی به روم آورم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و از آن پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم. انصاف از این ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند. گفت: ای سعدی تو هم سخن بگوی از آنها که دیده ای و شنیده ای.گفتم:

آن شنیــــــدی کـــه روزی تاجـــری                              در بیابانی بیفتـــــاد از ستــــــــــــور
گفت: چشم تنـــگ دنیــــا دوست را                            یـــا قناعت پــــر کنــد یا خاک گـور




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 4:1  توسط صالح  | 

مشهد!

"...معلوم نیست که از ابهت ماست که می ترسند و یا هنوز مارا نشناخته اند.ولی باشد،بگذار همه چیز و همه کس از ما بگریزد!ما به جایی می رویم که همه کس آرزوی آن را به صورت رویاهای شیرین در شب های تار فقط در خواب می بینند و همه مردم در انتظار وصول به آن آه می کشند و اشک می ریزند.اگر همه چیز از ما فرار می کند،آنچه همه آرزومند آنند به استقبال ما خواهد شتافت و آن شهر مقدسی که یک در بهشت در آن باز خواهد شد،ما را از زیر دروازه های مقدس خود عبور خواهد داد.ما به فراق هر چیز راضی شده ایم که به وصال دوست برسیم!..."

این جملات مربوط به داستانی کوتاه به نام زیارت از جلال آل احمد است که در مجموعه دید و بازدید منتشر شده است.نفس زیارت را خیلی شیوا به نگارش در آورده است و سبب زیبایی خاصی در متن داستان شده است.اواخر هفته گذشته برای زیارت حضرت رضا به مشهد رفتیم.اگرچه چند ماه قبل هم مشهد بودم اما هر بار تازگی محسوسی دارد که به نظرم به گستره عنایت حضرت رضا باز می گردد.مشهد به جهت وجود بارگاه امام رضا شهر مذهبی مهمی به شمار می آید.روابط علما بسیار جالب است خصوصا نگاه فقهی و ایدئولوژیک این شهر به مفهوم سیاست و لزوم برقراری حکومت اسلامی از مسائل چالش برانگیز در تاریخ حوزه و روحانیت این شهر محسوب می شود.چند ماه قبل تر به همراه یکی از دوستان قدیمی که پدرش از علمای مشهور و شناخته شده مشهد می باشد،به قم رفتیم.در مسیر بازگشت و در فرصتی حدودا دو سه ساعته به تشریح این روابط بین علما و نگاه آنها به مفاهیم مختلف از جمله جمهوری اسلامی،ولایت فقیه و ...پرداخت که برایم بسیار جالب بود.صحبت آن روز ما در این رابطه سبب نوشتن این چند خط بود.به هر حال لطف امام رضا بود که مثل همیشه ما را به سمت خود طلبید.

بعدالتحریر:

هفته گذشته مطلبی را نوشتم که به نظرم از مسائل بسیار مهم در جامعه اروپا به شمار می آید.در حوزه نهاد های اتحادیه اروپا مطالب بسیار جالب و البته حساسی مو جود است که پرداختن به آنها بی فایده نیست.این مطلب با عنوان "بحرانی با عنوان قانون اساسی اروپا" در سایت بازتاب منتشر شد.این نوشته را در اینجا و همینطور در ادامه مطلب می توانید ببینید.

 

 

 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 15:20  توسط صالح  | 

این روزها...!

شب گذشته همایش شبکه جهانی جام بود که در سالن اریکه ایرانیان بر گزار شد.همایش جالبی بود و بسیاری از مسولین در حوزه های فرهنگی و بازرگانی هم حضور داشتند.شبکه جهانی جام جم از پر مخاطب ترین شبکه های ماهواره ای ایرانیان است که به نظرم در جذب مخاطب و تنوع برنامه ها و همینطور ارتباط با ایرانیان تا کنون موفق عمل کرده است.

تابستان در مجموع فصل کارهای عقب مانده است و بیشتر اوقات،به علت گرمای هوا در خانه سپری می شود و یا اینکه صرف ملاقات با دوستان می شود.چند روز پیش به همراه محمدرضا به دانشکده علوم اجتماعی رفتیم.فضا خالی از پدیده هایی بود که مفهوم علم و دانشگاه با آن تعریف می شود.مثلا دانشجو..استاد..کلاس های درس و ...!خوب البته تابستان است و فصل تعطیلات و تعجب من هم بی مورد و بی جا!با همه این گفته ها آقای دکتر جوادی و هاشمی حضور داشتند که حضور این دو بزرگوار برای ما کافی بود.نزدیک به چهار الی پنج ساعت با هم صحبت می کردیم.در مورد همه چیز...از آذر نفیسی تا احمد دهقان و داستان های ایرانی...از نقد علوم اجتماعی تا نگاه نظام به علوم اجتماعی و بسیاری مطالب دیگر...نگاه دکتر جوادی به ادبیات بی نظیر است.اگر کمی در این حوزه با ایشان هم کلام شوید روشن می شود که چه نگاه واقع بین و بکری را در این حوزه دنبال می کند.همین تجربه هم صحبتی با ایشان مرا مدتی است به خواندن رمان ترغیب کرده است.دکتر هاشمی هم در مورد موفقیت بحث های جالب و جذابی کردند.اینکه چه عملی موفقیت نامیده می شود و چه اهدافی منجر به موفقیت می شود.دکتر کاظمی و دکتر رضایی را هم خیلی کوتاه دیدیم و گپی هم زدیم. در نهایت روز خوبی بود.برای نوشتن و حکایت آن چه در تابستان گرم بر من می گذرد خیلی می توانم بنویسم اما تا همین جا بس است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 12:21  توسط صالح  |