تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

1984

۱۹۸۴ نام یکی از رمان های شناخته شده جورج اورول است.نام واقعی اورول "اریک آرتور بلر"است که در سال ۱۹۰۳ در یکی از شهرهای ایالت بنگال به دنیا آمد.وی زندگی نامه مفصلی دارد.در جریان جنگ دوم به عنوان خبرنگار برای بی بی سی و نشریه تریبون فعالیت می کرد.این رمان را چند روز پیش خواندم.خواندنی که کمتر به روحیه رمان خوانی من باز می گشت زیرا که خواندن رمان برایم از کارهای نسبتا سخت به شمار می آید.اما از خواندن ۱۹۸۴ و همینطور قلعه حیوانات که پیشتر آن را خوانده بودم بسیار لذت بردم.فضای ترسیم شده در این رمان بسیار راهگشا برای شناخت چگونگی روابط سیاسی، اجتماعی و انسانی در یک سازمان سیاسی بسته است.عشق و عواطف انسانی در این فضا نابود شده است و همه چیز به نگاه حزب باز می گردد.حزبی که به اعضایش می آموزد دو به اضافه دو می شود پنج!حزبی که معتقد است جنگ صلح است،آزادی بردگی است و نادانی توانایی است.این رمان داستان فردی(وینستون) می باشد که در حزب عضویت دارد ولی به آن اعتقاد ندارد.عاشق می شود،دستگیر می شود و از وی بازجویی به عمل می آید.دیالوگ های وینستون با معشوقه اش جولیا بی نظیر است.حزب از وینستون یکی موجود روانی ساخته است که دیگر هیچ دایره ای از ارزش های انسانی برایش پایدار نمی ماند تا جائیکه به معشوقه اش می گوید:

گوش کن. هر چه با مردان بیشتری بوده باشی، بیشتر دوستت می دارم. می فهمی؟
- آره، کاملاً.
- از عفاف بیزارم، از نیکی بیزارم. می خواهم سر به تن فضیلت نباشد....در این صورت عزیزم، شایستگی ات را دارم.

زمانی که اوبراین او را شکنجه می کند مفاهیم ایدئولوژیک و بسیار مهمی را به وی منتقل می سازد."دوگانه باوری"مانیفست حزب است که همه اعضا باید آن را ببلعند و به زور هضم کنند.اوبراین به او می فهماند:

دیدن واقعیت جز از راه نگریستن از دیدگاه حزب محال است. وینستون! این واقعیتی است که باید باز آموخته شود. به خود ویرانگری و به اراده نیاز دارد...
« وزارت صلح » با جنگ سر و کار دارد، « وزارت حقیقت » با دروغ، « وزارت عشق » با شکنجه و « وزارت فراوانی » با قحطی، و این تناقضات را حزب نه از سر ریا، بلکه برای تمرین دوگانه باوری ایجاد کرده است.
« دوگانه باوری » یعنی قدرت نگه داشتن دو باور متناقض در ذهن در آن واحد، و پذیرفتن هر دوی آن ها.بنابراین می داند که دارد به واقعیت حقه می زند، اما با تمرین"دوگانه باوری"خود را اقناع می کند که واقعیت نقض نشده است.نهایت اینکه، به وسیله « دوگانه باوری »، حزب توانسته است جلو سیر تاریخ را بگیرد.

بعد التحریر:

به صورت کاملا خلاصه یادداشتی نوشتم در مورد روابط کلیسای کاتولیک با قدرت های سیاسی در غرب که در بازتاب با عنوان "وقتی واتیکان سیاسی می شود"منتشر شد.این یادداشت را در اینجا و همینطور در ادامه مطلب می توانید بخوانید.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 0:30  توسط صالح  | 

سوال در فضای مجازی!

چندی پیش سایت نواندیش که دقیقا نمی دانم متعلق به چه کسی و یا حزبی می باشد ابتکاری به خرج داد و از بینندگان خود خواست که به طرح سوال از سید محمد ابطحی بپردازند.این حرکت به نظرم بسیار مثبت و اثر بخش می باشد چرا که به تقویت تعامل و گفتگوی صریح و بی پرده در فضای مجازی کمک می کند.محمد ابطحی از دولت مردان سابق است که چند سالی حضور کاملا فعال در فضای مجازی دارد.من هم در جریان همین حرکت مثبت سوالی را مطرح کردم که امروز محمد ابطحی به آن پاسخ داد.اگرچه پاسخ ایشان کمی دلسرد کننده بود ولی بسیاری از نظرات وی در پی این پاسخ قابل پیش بینی است.نکته دیگر اینکه اساسا علاقه ای به طرح این سوال با اینچنین محتوایی نداشتم و چه بسا بیشتر دوست داشتم با ایشان سوال دیگری را مطرح کنم.نمی دانم!مثلا می پرسیدم آقای ابطحی از گوشی های نوکیا بیشتر خوشتان می آید یا سونی اریکسون؟یا اینکه می پرسیدم تعطیلات خود را در کجا سپری می فرمائید و آیا به ورزش گلف علاقه مندید؟نمی دانم شاید سوالاتی از همین جنس برای پاسخگویی آقای ابطحی مناسب تر باشد.مسائلی که اگر خواننده هر روزه وب نوشت باشید بیشتر می توانید به عمق آن پی ببرید.طرح این مسائل است که آقای ابطحی به آنها علاقه مند است.با این اوصاف فکر می کنم سوال من از ایشان خیلی پرت بود و این را می توانید از چگونگی پاسخ ایشان در یابید.بخش کامل سوال بنده و پاسخ آقای ابطحی را در ادامه مشاهده فرمائید.

 صالح :
سلام
بسیار جدی به عنوان فردی که زمانی یکی از نزدیک ترین افراد به رئیس جمهور سابق بودید پاسخ دهید که آینده کشور را چگونه می بینید؟

محمدعلي ابطحي : خیلی خوش بین به آینده کشور نیستم. نگرانی های داخلی و بین المللی فراوانی پیش رو است. کاش این ها به نحو خوبی مدیریت شود.


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:1  توسط صالح  | 

شهر من!

شهر من!

به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش

از پس شیشه ترا می بینم که گرفتی مرا در بر خویش...

دوباره داستان از تهران شروع شد.چند روزی هست که به تهران بازگشتم.برای چندمین بار حسرت قونیه و مسجد ایا صوفیا به دلم ماند.قصد داشتم در توقف میان سفر در استانبول چند جای دیدنی را ببینم و پس از مدت کوتاهی....

 اما این بار همه چیز به سرعت گذشت و به علت مسائل شخصی و درسی مجبور بودم سریع تر خود را به تهران برسانم.القصه چند روزی هست که به تهران آمدم.هوا خیلی گرم است و فکر می کنم حوصله آدم را سر ببرد.امیدوارم در به روز کردن این گذر کوتاهی و تنبلی نکنم و در این مدت هم بنویسم هر آنچه دوست دارم.مجالش مهم است که امیدوارم از دست نرود.فعلا اینجا هستم تا ببینم  چه خواهد و چه افتد.

آخر اینکه می خواهم از مصطفی به خاطر لطفی که در وبلاگش به من دارد تشکر کنم.امثال مصطفی برایم دلگرم کننده هستند و انشالله همیشه و در همه مراحل خداوند حفظشان کند. 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 11:27  توسط صالح  | 

موی سپید مصطفی!

مصطفی پور محمدی از رفقای قدیم دوران دبیرستان چند وقتی است که وبلاگ خوبی دست و پا کرده و در نوشتن هم فعال است.وقتی مثل همیشه به وبلاگ مصطفی سر زدم،دیدم به روز کرده و یادداشت خیلی قشنگی هم نوشته است.مصطفی بیست و دو ساله شده به همراه یک موی سپید بر سر،که ظاهرا کلی هم با موی سپیدش کیف کرده است.من هم برای تنها موی سپیدش قطعه ای از پروین اعتصامی را به او هدیه می کنم.انشاالله مصطفی سال ها برقرار باشد و در سال های آتی یادش نرود که با شیرینی و کیک نوید تولدش را بدهد  .

موی سپیدی رویید ز سری                خنده ها کرد بر او موی سیاه
که چرا در صف ما بنشستی              تو ز یک راهی و ما از یک راه
گفت من با تو عبث بنشستم            بنشاندند مرا خواه نخواه
گه روییدن من بود امروز                     گل تقدیر نروید بی گاه
رهرو راه قضا و قدرم                          راهم این بود و نبودم گمراه
قاصد پیریم از دیدن من                      این یکی گفت دریغ آن یک آه
خرمن هستی خود کرد درو                 هر که بر خوشه ی من کرد نگاه
سپهی بود جوانی که شکست           پیری امروز برانگیخت سپاه
رست چون موی سیه موی سپید        چه خبر داشت که دارند اکراه
رنگ بالای سیه بسیار است               نیستی از خم تقدیر آگاه
گه سیه رنگ کند گاه سفید                رنگرز اوست مرا چیست گناه
چو تو یکروز سیه بودم و خوش            سیهی گشت سپیدی ناگاه
تو هم ای دوست چو من خواهی شد  باش یک روز بر این قصه گواه
هر چه دانی به من امروز بخند            تا که چون من کندت هفته و ماه
از سپید و سیه و زشت و نکو              هر چه هستیم تباهیم تباه
قصه ی خویش درازا چه کنیم              وقت بیگه شد و فرصت کوتاه
 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 8:42  توسط صالح  | 

پرسپولیس و مرجان!

در چندین پست قبل اشاره کوتاهی به فیلم پرسپولیس داشتم و همینطور در مورد سازنده این اثر که خانم مرجان ساتراپی هستند.همانطور که در آن پست نوشته بودم قرار بود که در این مورد مطلبی را مطرح نکنم که البته آن هم دلیل خاصی نداشت و صرفا به جهت اینکه موضوع چندان مهمی نبود تا اینکه چند روز پیش در پاریس موج تبلیغات گسترده پرسپولیس در تابلو های شهر را دیدم.در یک ماه اخیر دو بار به پاریس رفتم که در مرتبه دوم از افزایش تبلیغات پرسپولیس در خیابان ها به شدت متعجب شدم.این روزها در پاریس تابلو تبلیغات این فیلم به شکلی فراگیر در شهر دیده می شود.شبیه به همین جنس از تبلیغات در سایر شهرهای اروپا از جمله بروکسل هم به چشم می خورد.این تبلیغات را حتی در یکی از رستوران های مک دونالد در بروکسل هم دیدم که به صورت کارت پستال طراحی شده بود.در مجموع به نظر می رسد که به صورت برنامه ریزی شده ای بر روی این فیلم و گسترش آن در سطح اروپا فعالیت می شود.اول احساس می کردم که پرسپولیس اثر گذاری چندانی نخواهد داشت و به دلیل قالب انیمیشن فیلم و برخی مسائل دیگر فیلمی در حاشیه خواهد ماند که ظاهرا اینگونه نیست.اتفاقا خانم ساتراپی هم حدود ده روز پیش به دعوت یک انجمن ادبی برای نمایش پرسپولیس در بروکسل حضور داشتند که نتوانستم در این برنامه شرکت کنم و کمی با تاخیر از برگزاری این نشست خبر دار شدم.احساس کردم بد نیست مطلبی در این مورد بنویسم که البته همین کار را هم کردم.دیروز یادداشتی نوشتم با عنوان "مصائب مرجان" که در سایت بازتاب و چند سایت دیگر منتشر شد.این مطلب را دراینجا می توانید بخوانید.البته طبق معمول نظر به عنایت ویژه وزارت ارشاد در شرایط سانسور و فیلترنیگ به سر می برد و به همین علت این یادداشت را در ادامه مطلب هم می آورم.به هر صورت پرسپولیس اثری نیست که بتوان فقط با نگاه هنری به آن پرداخت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 9:29  توسط صالح  | 

کمی با حافظ!

*وقتی اینترنتی به حافظ تفعل بزنی نتیجه اش غزل بالاست.الله و اعلم...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 11:38  توسط صالح  |