چند ساعت پیش خبر وقوع زلزله ای نه چندان قوی درحوالی شهرستان قم به سرخط خبری خبرگزاری های داخلی در آمد.تا آنجا که من متوجه شدم این حادثه تلفات جانی در بر نداشته و فقط تا شعاع نسبتا وسیعی را به لرزه در آورده است.در تهران این لرزش زمین احساس شده و ظاهرا برخی از مردم از ترس به خطر افتادن جانشان و یا رخداد حادثه ای هولناک و یا هر دلیل دیگری به بوستان ها و خیابان ها آمدند.راست و دروغ این جملات بماند پای خبرگزاری های فارس،ایسنا و ایرنا که همواره از راپرت های یومیه آنها بهره مند می شوم.این هم خود یکی از سختی های تحلیل دیجیتالی از حوادث سیاسی،فرهنگی و البته اجتماعی است.بماند...حالا این مسائل چه ربطی به من دارد؟ربطش برمی گردد به چند سال پیش که در تهران زلزله ای آمد و تقریبا همه مردم از ترس جانشان به خیابان ها و کوچه ها ریختند.یادم می آید که این حادثه در بعداز ظهر یک روز جمعه و در یکی از روزهای پایانی بهار به وقوع پیوست.نگارنده این مطلب و به تعبیری صاحبخانه گذرلوطی صالح جزو اولین شهروندان تهرانی بود که در هنگام وقوع زلزله همه را از جمله اهل و عیال خویش(البته تا امروز عیالی اختیار نکرده)اعم از مادرعزیز،پدر بزرگوار،خواهر دوست داشتنی و برادر با معرفت را به خدا سپرد و خود راهی خیابان ها شد.واقعا روز خاطره انگیزی بود.بعد از زلزله کوتاه مدت و طبیعی شدن شرایط و البته به همراه آبروریزی که بنده انجام داده بودم و به نوعی خیانتی که در حق خانواده خویش روا داشته بودم به منزل بازگشتم.بماند که هیچ کدام از اعضای خانواده به روی خودشان هم نیاوردند که مسلما ناشی از بزرگواری آنها بود.اما لحظه ای که نمی توان فراموش کرد وقتی است که زلزله ای به وقوع می پیوندد و انسان با گسترده ترین شبکه تحلیل اطلاعات هم نمی تواند در همان لحظه تصمیم بگیرد.من این لحظه ها را بارها تجربه کرده ام.نه لحظه هایی که زلزله می آید بلکه لحظه هایی که چه بسا سنگین تر از زلزله می آید.همیشه دعا می کنم که خدا کند در این لحظات تلف نشوم.لحظه هایی که ایمان و توکل آدمی به خطر می افتد.زلزله مرا یاد لحظه هایی می اندازد که باید قرار را بر فرار ترجیح داد و بیشتر به یاد خدا بود.قبلا هم نوشته بودم و دوباره هم می نویسم که دنیا دار بده بستان است .این جمله را آل احمد در سنگی بر گوری در مورد زیبایی روزهای سخت زندگی به کار می برد.روزهای سخت ،روزهای زلزله است و زیبایی اش در تجربه آن و شاید که اینها فقط برای ذره ای تامل کافی باشد.نمی دانم...
در همه روزهای خوش و نا خوشم جمله ای را از مناجات حضرت امیر در مسجد کوفه بر پیشانی ذهنم نگاه داشته ام که:
واسئلک الامان یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه
نسبت من با زلزله همین یک جمله است.
یا حق!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22:11  توسط صالح
|
انگار جنس جذابیت ها و سرگرمی های مردم هم عوض شده است.سابق بر این برنامه هایی با عناوینی چون دیدنی ها و یا خنده بازار و ....پخش می شد که البته این مفهوم (سرگرمی) را می توان در اکثریت فرهنگ ها دنبال کرد.امروزه رویکرد های سرگرمی کاملا دچار دگرگونی شده است.سرگرمی در دنیای امروز کاملا بدون مرز است.از تماشای یک منظره زیبا گرفته تا گاف های یک رئیس جمهور و شاید برخی از قسمت های زندگی خصوصی هنرمندان،سیاستمداران و افراد شهیری که به نوعی زندگی آنها به مردم پیوند خورده است.داستان آقای سرکوزی و ویدئوی ۴۷ ثانیه ای یکی از همین سرگرمی هاست که در مدت زمان کوتاهی بر روی سایت یوتوب قریب به دو میلیون بازدید کننده داشته است.در این ویدئوی ۴۷ ثانیه ای که برگرفته از تلویزیون RTBF بلژیک است، تکه ای از کنفرانس خبری آقای سرکوزی پس از دیدار با ولادیمیر پوتین، در چارچوب نشست هفته ی گذشته G8 دیده می شود. گزارشگر تلویزیون بلژیک پیش از پخش این فیلم خبری گفت: "... و اکنون نمی توانم در مقابل میلم برای نشان دادن آغاز کنفرانس خبری نیکولا سرکوزی، رئیس جمهوری فرانسه، در چارچوب اجلاس G8 مقاومت کنم. او از محل دیدارش با رئیس جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین خارج شده و انگار چیزی به جز آب نخورده..."این گوینده خبر شاید هرگز تصور نمی کرد اشاره طنز آمیزش به مست بودن رئیس جمهور فرانسه چنین فراگیر شود.صحنه ای که وی در موردش جملات بالا را به کار برد درباره زمانی است که سرکوزی پس از ملاقات با پوتین در پشت تریبون مصاحبه قرار می گیرد در حالیکه نفس نفس می زند و خنده اش را کنترل می کند.این ۴۷ ثانیه را در اینجا ببینید.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 10:57  توسط صالح
|
چند روز هست که در سایت های مختلف اخباری مربوط به مصافحه (دست دادن) یکی از مقامات سابق عالیرتبه کشورمان با چند خانم اجنبی به سوژه نسبتا داغ خبری در آمده است.اینکه آیا مصافحه ای صورت گرفته باشد یا نه محل بحث نیست و به من و دیگران هم ارتباط ندارد. بلکه اهمیت موضوع در باب رخت بر بستن اخلاق از زندگی روزمره ما می باشد.به نظرم این مسئله اساسا دو جانبه است.به این صورت که عرفا و شرعا دست دادن با نا محرم امری ناپسند و نا شایست است و در آن شکی موجود نیست.جنبه دوم به زمانی باز می گردد که اگر هم کسی دچار شرایطی شود که به اختیار و یا به اجبار تن به مصافحه دهد،دیگر امری عادی است که هیچ حرمت اخلاقی را در مورد وی رعایت نکنیم و حتی موظف می شویم که شان و آبروی او را هم به خطر بیاندازیم.تا آنجا که من اطلاع دارم مصافحه کردن گناه کبیره نیست اگر چه عملی غیر شرعی و حرام است و همانطور که گفتم کاملا نا پسند است.اما دروغ،غیبت و فتنه مسلما گناه کبیره است تا جائیکه قرآن اثر فتنه را شدید تر از قتل نفس می داند.ارزش نفس در نگاه اسلامی جایگاه بسیار وسیعی دارد و زنده نگه داشتن یک نفس در حکم زنده نگاه داشتن بشریت است.دروغ،غیبت و فتنه اعمال زشتی هستند که همه ما به آنها آلوده ایم و در واقع حجاب های مادی موجود است که سبب می شود ماهیت اصلی عمل خویش را نبیبنیم.آنچه مهم به نظر می رسد این است که همه ما باید اخلاق را در همه امور رعایت کنیم و برای آن ارزش ویژه ای قائل باشیم.در روایات اسلامی به کرات دیده شده است که اگر کسی منکر و عمل قبیحی را مرتکب شد تا هفتاد مرتبه باید نقل به صحت کرد و نباید آبروی مومن و یا غیر مومنی را به آسانی به خطر انداخت.متاسفانه برخی آنقدر به اعمال خود مطمئن هستند که به راحتی خود را در مقام قضاوت در باب اعمال دیگران قرار می دهند.نکته نهایی اینکه موظف هستیم در همه امور اخلاق را رعایت کنیم و ضمن داشتن شرایط لازم برای دوام این گوهر گرانبها به امر به معروف و نهی از منکر بپردازیم.ارزشمند ترین جنبه دینداری توجه به حوزه اخلاق است.
بعد التحریر:
احساس کردم که مطلب خیلی اخلاقی شد ولی بدون مکث نوشتم و سرانجامش این شد.چند وقتی هست که ذهنم مشغول مسائل اجتماعی جوامع اروپایی است.یکی از حساس ترین این مسائل موضوع پناهندگی و مهاجرت در کشورهای اروپایی است.در این مورد خیلی تحقیق کردم و مطالب زیادی را خواندم.در همین رابطه مقاله ای درسایت بازتاب نوشتم با عنوان تراژدی بهشت پنهان که خلاصه ای را در این قسمت و تفصیل آن را در اینجامی توانید بخوانید. به هر حال این موضوع برایم جذابیت بالایی داشت.شاید هم دسترسی به این نوشته مقدور نباشد(فیلترینگ) که می توانید آن را در ادامه مطلب مشاهده کنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 16:30  توسط صالح
|
چند شب پیش مصاحبه ای دیدم از آقای حاتمی کیا در رابطه با سینمای جنگ و اساسا حوزه کاری ایشان که بسیار جذاب بود.البته متن مصاحبه را فبلا خوانده بودم ولی مصاحبه تلویزیونی را ندیده بودم که البته دیدم.حاتمی کیا در زمره فیلمسازانی است که تقریبا اهل مصاحبه نیست و زمانی هم که مصاحبه ای می کند،همه جا مطرح می شود.به مسائل مختلفی اشاره کردکه مثل همیشه آغشته به برخی جنبه های انتقادی بود که به نظرم حق با ایشان است.فکر می کنم که وی تماما در حال طراحی مانیفستی برای یک زندگی متعالی است و از این جهت به ایشان فارغ از علاقه هنری ارادت اخلاقی هم دارم.همیشه با دوست خوبم در این مورد بسیار بحث می کنم و همواره از این جنبه های هنر متعالی لذت می بریم.
هفته گذشته هم پاریس بودم.شهری که خستگی در آن بی معناست.پاریس همیشه سرشار از خاطرات شیرین است که هیچ گاه برایم فراموش شدنی نیست.حس جالبی نسبت به این شهر دارم .سال گذشته هم مطلبی در این مورد نوشتم.در روزهای اخیر دو رویداد مهم فرهنگی و سیاسی در فرانسه رخ داد که هرکدام اهمیت به سزایی داشتند.اولی مربوط به انتخاب نیکولا سرکوزی به ریاست جمهوری فرانسه و دیگری شصدمین جشنواره سینمایی فیلم کن که دیگر نیازی به تفسیر ندارد.اگرچه معتبرترین جشنواره سینمایی به حساب نمی آید اما به نظرم جذاب ترین جشنواره سینمایی است.امسال در بخش بازار این جشنواره نیز بیش از ده فیلم ایرانی از جمله اخراجی ها،پاداش سکوت و میم مثل مادر به نمایش در آمد.مسعود خان ده نمکی هم در این جشنواره حضور داشتند.اخراجی ها هم بالاخره در پاریس به نمایش در آمد و پس از آن ده نمکی به پرسش های حاضرین پاسخ داد.امسال پرسپولیس هم سروصدای زیادی در جشنواره داشت.فیلمی مبتنی بر طرح های سیاه و سفید که مرجان ساتراپی ایرانی مقیم پاریس آن را ساخته بود.در مورد این انیمیشن چیزی نمی نویسم و البته این دلیل بر محافظه کاری نیست بلکه علت دیگری دارد و فقط یک نکته جالب در مورد سیاسی بودن این فیلم که خانم ساتراپی دائما آن را تکذیب می کند این است که وقتی ساتراپی از انیمیشن به عنوان تکنیک فیلمسازی بهره می برد به معنای رویکرد هنری و سینمایی و نگاه نو آورانه وی نیست بلکه به دلیل در اختیار نداشتن لوکیشن و فضای مناسب فیلم سازی در جامعه ایرانی است و به تعبیری از روی اجبار به این تکنیک روی آورده است.در مورد خانم ساتراپی هم باید بگویم که کمی به درد خود شیفتگی دچار شدند و به قول برخی رفقای گرمابه و گلستان ما ایشان فکر کردند شاخ هیولا را شکستند و جایزه هیئت داوران را بردند.(در مورد ویژگی فیلمسازانی که جایزه هیئت داوران کن را می برند مطالب زیادی می توان نوشت)نکته مضحک دیگر اینکه وی فیلمش را دارای مولفه های جهانی خوانده است .ادعایی که در تاریخ سینمای جهان هیچ کارگردانی به آن اشاره نکرده است.البته در ایران هم بسیاری از منتقدین در این مورد اظهار نظر کردند.بقیه ماجرا هم بماند...
دیگر اینکه این روزها سالگرد ارتحال امام خمینی است.مردی که ابتدا نفس خویش را اصلاح کرد و بعد به اصلاح بیرون پرداخت.چند سال پیش وقتی کاسترو به ایران سفر کرده بود در برنامه سفر،وی را برای بازدید از منزل امام به جماران بردند.پس از بازدید تنها یک جمله گفت:
مردان بزرگ همیشه در خانه های کوچک زندگی میکردند.
امام حقیقتا یک الگوی اخلاقی بی همتا در عصر ماست .دیروز هم به مراسمی رفتم که بسیاری از دوستداران حضرت امام در آنجا حضور داشتند.در این زمینه بد نیست امام از نمایی نزدیک را ببینید.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 10:36  توسط صالح
|
در اینجا نامه ای را از فرمانده سپاه خوزستان می آورم که همیشه از خواندن آن لذت برده ام.
*نامه فرمانده سپاه پاسداران سپاه خوزستان در تاريخ 3/8/59
«وانزلنا الحديد فيه باس شديد». مسئولان، مسلمين، به داد ما برسيد، اين چه سازمان رسمي شناختهشدهاي است که اسلحه انفرادي ندارد؟ نيروهاي شهادتطلب پاسدار را آموزش نداديد، مسامحه کرديد، چوبش را از خداي عزوجل خورديد و خواهيد خورد. چه بايد بگوييم که شايد شما را به تحرک وابدارم؟ اين را بگويم که از 150 پاسدار خرمشهر تنها 30 نفر باقي مانده، بگويم که ما ميتوانيم با 30 خمپاره خونين شهر را براي 30 ماه نگه داريم و امروز 30 تفنگ نداريم. و حال آن که سازمانهاي غير رسمي با امکانات فراوان بر ما ميرانند که بايد برانند.
واقعيت اين است که ارتش امروز ما نميتواند بدون وجود سپاه پاسداران و برعکس، کوچکترين تحرکي داشته باشد. من را وقت آن نيست که بگويم تا به حال چه کارهاي متهورانهاي انجام دادهايم. خدا ميداند که ما تانکهاي دشمن را لمس کرديم. فغانهاي زنانه آنها را در شبيخونهاي خود شنيدهايم. سايه ما به حول خدا و مکتب اسلام همواره مورد حملات سلاحهاي سنگين دشمن بوده و هست و دشمن هرگز نتوانسته است اسير ما را تحمل کند. اسراي پاسدار يا از پشت تيرباران شده يا زير تانکها له و لورده گرديدهاند.
پناهندگان عراقي همواره ترس نيروهاي دشمن را از پاسداران انقلاب به عنوان يک معجزه الهي مطرح ميکنند. سلاح را به دست صالحين بدهيد. تا به حال، دشمن حسرت گرفتن يک اسلحه کمري را از پاسداران به دل داشته و خواهد داشت.
ما شهداي زنده فراوان داريم. ما اصحاب حسين به تعداد زيادي داريم. ما برپا دارندگان کربلاي 30 روزه خونين شهريم. ما بهشت را زير سايه شمشيرها مي بينيم. شهداي 25 روزه ما هنوز دفن نشدهاند، به داد ما برسيد. ما نياز به اسلحه و امکانات داريم. ما در راه خدا جان داريم که بدهيم، امکانات دادن جان را نداريم. به خود بياييد. فريادهاي پاسداران از فقدان امکانات، بر ما زمين و زمان را تنگ کرده است.
خستگي زياد مانع از ادامه نوشتن من ميشود. ولي باز هم بايد بدانيد که ما شهيدان زندهاي هستيم که به نبرد خويش عليه مردگان زنده ادامه خواهيم داد. اگر وساطت کنيد و ما را به حديد خداوند مسلح سازيد، «فضرب الرقاب» خويش را تا سقوط دولت بعث عراق و ديگر زورمندان و قلدران ادامه خواهيم داد و گرنه تا آن زمان مبارزه خواهيم کرد که شهيد شويم و تکليف شرعي خويش را به جاي آوريم.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 8:44  توسط صالح
|