هفته گذشته به مشهد رفتم.شهر حضرت رضا!هر وقت به مشهد می روم دوست دارم برای همیشه در آنجابمانم.به قول یکی از دوستان آنقدر چگالی محیط بالاست که وجود انسان در سیطره آن نمی گنجد.زیارت امام رضا بسیار جذاب و پر محتوا بود.انشاالله دیدارها و داستان های ما با امام رضا مداوم و همیشگی باشد.در مشهد میهمان دوستان لبنانی بودیم که برای دوره های پزشکی در دانشگاه علوم پزشکی مشهد مشغول گذراندن تحصیلات خود بودند.(آقای دکترمحمد حمود و دکتر علی نورالدین)لبنانی ها به لحاظ فرهنگی اگر نگویم به ما نزدیک هستند انصافا دور هم نیستند.خلاصه روزهای خوبی را پشت سر گذاشتیم و چه خاطره هائی از همنشینی با این دوستان!از پاکی و صداقت و اخلاص این دوستان هر چه بنویسم کم نوشته ام.آن چه در مجموع می توانم در مورد این سفر بنویسم این است که هم به دیدار حبیب دل رفتیم و هم به دیدار طبیب جان که هر دو لطفی در خور دارند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 9:31  توسط صالح
|
فیلم اخراجی ها چند هفته ایست که به اکران در آمده و بسیار مورد اقبال جامعه قرار گرفته است.به نظرم برای کسی که ساخت اولین فیلم بلند خود را تجربه می کند کاری بی نظیر است و اگر گزاره اول یعنی همان تجربه ساخت اولین فیلم بلند را به حاشیه هدایت کنیم اثری تقریبا بی مایه است.به هر روی از تماشای این فیلم بسیار لذت بردم و کلی هم خندیدم...حقیقتا پرده برداری از صورت همیشه مقدس جبهه کاری بسیار بزرگ است که ده نمکی تا حدودی از عهده آن بر آمد.نفوذ به واقعیت و متن بزرگترین هنرمندی وی می باشد.
دیروز هم سالگرد شهادت آقای آوینی بود.تقریبا بسیاری از آثار وی را مطالعه کردم خصوصا آثاری که کمتر جنبه سینمائی دارد.آنچه به نظرم بدیع جلوه می کند جذابیت و تازگی متن آوینی است.گرچه بسیاری از عقائد وی را نمی توانم بپذیرم اما شجاعت و جسارت وی در بیان و نوشته ها تصویری از یک مرد خدائی را برایم نمایان می کند.به یادش این چند جمله را از وی به یادگار می گذارم...
بهاران از کجاست که روح روئیدن و سبز شدن ناگاه در تن خاک مرده پیدا می آید؟
و از کجاست که روح شکفتن ناگاه از تن چوب خشک چندین برگ های سبز و شکوفه های سفید و آبی زرد و سرخ بر می آورد؟
بهاران راز دار رستاخیز پس از مرگ است و قبرستان ها مزارعی هستند که در آنها بذر مردگان افشانده اند و جسم تا نمیرد کجا رستاخیز پذیرد؟
با بهاران روزی می رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 9:2  توسط صالح
|
در این مدت بسیار درگیر بودم.البته درگیر کارهای بی مزه و گاهی هم ترش!آنقدر بی مزه که حتی نتوانستم برای عید و سال جدید هم مطلبی بنویسم.روزمره ی بی ثمری شده!گویی راهی بی انتهاست!البته انتهایش را می بینم ولی به آن نمی رسم...یک مطلب خیلی مهمتر اینکه وبلاگم یک ساله شد...این یک صفحه مثل بچه آدم می مونه!همیشه باید بهش رسیدگی بشه تا بزرگ شه!خلاصش که خیلی دوسش دارم(وبلاگم رو می گم)ولی احساس می کنم که زیاد از من راضی نیست مثل همه کوچکتر ها که از بزرگترهاشون راضی نیستند!!!از این به بعد بیشتر به این صفحه توجه می کنم.انشاالله همه دوستان سال خوبی رو آغاز کرده باشند.سالی سرشار از طراوت و شادی و عشق!
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 15:34  توسط صالح
|