تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

خدا یار عاشقاس!

خدا یار عاشقاس.این حرفا رو باید باور کرد،اینا شعر نیست.خدا آدمی رو که دنبال عشقش باشه دوست داره.خدا یار عاشقاس.

این چند جمله مربوط به داستان کوتاهی از رضا امیر خانی است(زمزم)که چند روز پیش آن را خواندم.خیلی از این جملات خوشم میاد.ازمجموعه ی داستان های ناصر ارمنی،انگشتر را خیلی دوست دارم.اصولا اهل رمان و قصه و داستان و نوشته هایی از این دست نیستم اما به هر حال مدتی است که از مطالعات درسی دور هستم و اوقاتم را بیشتر با فیلم و داستان پر می کنم.دنیای قصه دنیای پهناوری است.پهناور تر از دنیای واقعی که در آن زندگی می کنیم زیرا که وسعت خیال و رویا و توان ذهن پردازی بی انتهاست.آنقدر در مورد رمان و داستان نمی دانم که بتوانم معیاری را برای یک قصه خوب ترسیم کنم اما فکر می کنم که این موضوع قدری شخصی باشد.مثلا از رمان هایی لذت می برم که شخصیت اصلی آن مثل خودم باشد.آن گاه احساس دلگرمی می کنم و از تنهایی خارج می شوم.بگذریم!!زندگی ماخودش قصه است.از صبح تا شب.هوا گرم است.هوا خیلی گرم است.کلافه شدم از گرما...

یا حق!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 21:57  توسط صالح  |