تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

پاریس

پس از هشت سال به پاریس بازگشتم.پاریس شهر عجیب و غریبی به نظر می رسد.پاریس برای برخی چون شبهی از یک خیال است و برای برخی دیگر چون واقعیتی روزمره!بعضی پاریس را چون نشانه می بینند و برای تفسیر پاریس از از زبان استعاره مدد می جویند.از نگاه اینها پاریس یک متن است که مجموعه ای از معانی را باید از بطن آن استخراج کرد.این نگاه را می توان در تئوری بارت(لذت متن)پی گرفت.وی به کثرت معنا توجه دارد (ایفل را تقریبا می شود از همه جای پاریس دید)برخی نگاه های دیگرمعطوف به فرهنگ عامه است و در پی رمز گشایی از واکنش ها و رفتارهای عمومی و از این رو پاریس دیگر پایتخت فرانسه نیست،بلکه مجمو عه ای از رفتارهای فرهنگی و اجتماعی خاص است.برای برخی دیگر پاریس همچون یک رمان پایان نا پذیر و یا یک اثر ادبی درخشان است که در دوره های مختلف شخصیت های جدیدی را در خود باز تولید می کند و اینکه از نگاه اینها پاریس به صحنه نمایش شبیه است.از این دست گرایش ها فراوان است و نکته اش این که همه این نگاه ها در آخر به پاریس ختم می شود.اما پاریس برای من نه متن است و نه صحنه نمایش!پاریس برای من سرشار ازعشق و خاطره است.شهری است که پیش و بیش از اینکه زیبا باشد،شیرین است.فکر نمی کردم که پس از مدتی بتوانم پاریس را چون گذشته بشناسم اما خوشبختانه اینگونه نبود.بیشتر خیابان ها و محله ها را به یاد داشتم.هیچ گاه از دیدن پاریس خسته نمی شوم و فکر نمی کنم کسی هم از دیدن پاریس خسته بشود.پاریس شهری است که همچنان رازآلودگی خود را در بسیاری از حوزه ها حفظ کرده است.هنوز صحبت از فلسفه،هنر،ادبیات،تاریخ،جامعه شناسی و سیاست در حوزه های عمومی رونق دارد.هنوز سارتر در خیابان هاقدم می زند و هنوز پرونده دریفوس بسته نشده است و هنوز پاریس زنده است و زندگی در آن جریان دارد.واقعا شهر عجیب و غریبی است.عجیب و غریب بودن پاریس شبیه تهران است و از این رو هم جالب به نظر می رسد.در ماه های اخیر پاریس شاهد در گیری های های گسترده ای بین دولت و  بسیاری از معترضین پاریسی بود و اوضاع سیاسی هم در این روزها نا بسامان گزارش می شود.نخست وزیر تحت فشار قرار گرفته و وضعیت مناسبی حاکم نیست.به نظرم از زمانی که قانون اساسی اتحادیه اروپا در این کشور رای نیاورد و همچنین موجی از اعتصاب های اساتید دانشگاه علیه پولی شدن دانشگاه ها به وجود آمد،می شد پیش بینی این روز های پر حادثه را برای پاریس کرد.انگار پاریس دوباره به سال های انقلاب نزدیک می شود.به هر حال پاریس همان طور که هست باقی می ماند و از این رو پاریس را دوست دارم...

 

     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 20:53  توسط صالح  | 

آفتاب دیروز و کیمیای امروز

اين نامه، نامه فوق‌العاده‌اي است و اين هم مثل همان نامه ميرزاي شيرازي است كه عرض كردم و اين عقيده من است كه اينها الهامات است، يعني نشانه اين است كه خدا به اين مردم و به اين مملكت عنايت دارد و ما بايد قدر اين عنايت الهي را بايد بدانيم و آن را حفظ كنيم... 
نوشتن اين نامه اقدام فوق‌العاده‌اي بود و من فكر مي‌كنم اين نامه هم نشان دهنده عنايت خدا به مردم و كشور ماست و اين نامه در تاريخ سابقه و نظير ندارد و آغازگر اين حركت،امام راحل بودند كه اين نامه هم در ادامه نامه امام خميني (ره) بود با اين تفاوت كه نامه امام از جايگاه رهبري نظام نوشته شده بود و اين نامه از جايگاه رئيس جمهور نوشته شد....
من توصيه مي‌كنم همه بچه‌ها اين نامه را در مدارس و دانشگاه‌ها بخوانند و از صدا و سيما مكرر خوانده شود و در آينده در كتب درسي گنجانده شود چرا كه فكر نمي‌كنم هيچ كس ديگري به خودش جرات دهد چنين نامه‌اي به رئيس جمهور آمريكا بنويسد....رئيس جمهور ما از موضع يك ناصح مشفق رئيس جمهور آمريكا را نصيحت مي‌كند و چنان كه امام به شوروي‌ها گفت كه مشكل شما اقتصادي نيست بلكه مشكل شما بي‌عتقادي به خداست.... اين نامه نشان مي‌دهد كه ما اهل منطق، استدلال و فكر و عقلانيت هستيم، نه زور مي‌گوييم و نه حرف ناحساب مي‌زنيم،بلكه حرف حساب مي‌زنيم، نشان مي‌دهد موضع ضعف نداريم بلكه از موضع اقتدار و قدرت با آمريكايي‌ها حرف مي‌زنيم، نشان مي‌دهد كه ما از مسائل دنيا تحليل شفاف و روشني داريم...(خبرگذاری مهر)

اینها سخنان آیه الله جنتی،خطیب نماز جمعه تهران است که در تاریخ ۲۲/۰۲/۱۳۸۵ ایراد شد.تمایلی نداشتم که در این مورد مطلبی بنویسم اما بد نیست چند نکته را به اجمال مطرح کنم.

اینکه ایشان نامه احمدی نژاد را نشان عنایت خدا به مردم می داند،نظر شخصی ایشان است و به بنده و هیچ کس دیگری هم ارتباط ندارد،گر چه این موضع را هم قبول نداشته باشیم.زیرا که ابراز عقیده از حقوق انسانی است و باید محترم شمرده شود.از طرفی هم اصرار ندارم که چرا باید این نامه تا این حد بزرگ جلوه داده شود.اما بحثم خیلی واضح و روشن است و آن اینکه قرار دادن این نامه در کنار نامه امام خمینی به گورباچف خطایی فاحش است و با دلایل متعدد که در اینجا مجال آن نیست می توان در این باره بحث کرد.این عقیده را از دو جنبه ابراز می کنم؛

۱.اینکه شخصا به شخصیت والایی چون حضرت امام ارادت و علاقه دارم و نمی پسندم که هر کسی در مقام قیاس با ایشان قرار بگیرد زیرا که اخلاق امام برای جوانی مثل من که امام را ندیده ام،منحصر به فرد است و همچنین از روش و منش این بزرگوار به خوبی اطلاع دارم ومی دانم که امام نخست درونش را از پلیدی ها زدوده بود و بعد به فکر اصلاح بیرونش افتاد.نامه امام به گورباچف از چنین نفس با صلابت،مطمئن و پاکی صادر شده بود.

۲.اینکه امام مضاف بر ویژگی های عرفانی و اخلاقی که داشتند،ایشان فردی عالم،آگاه و مدبر هم بودند.امام فلسفه را خوب می دانست و فقه را به خوبی درک کرده بود.نگاه امام به شوروی سابق یک نگاه چند بعدی و اساسا فلسفی و مبتنی بر عقلا نیت بود که آن را با بیانی نافذ به گورباچف منتقل کردند.از این رو اظهارات آقای جنتی را جفا به امام می دانم.بر هیچ فرد آگاهی پوشیده نیست که نه احمدی نژاد چون امام است و نه بوش چون گورباچف که حالا آقای جنتی مدعی هستند که این نامه در ادامه نامه امام است و فقط جایگاه نگارنده های آن تغییر کرده است.به راستی نباید به این اندازه بی محابا کار پاکان را قیاس از خود گرفت.حال با این استدلال آسان تر می توان قضاوت کرد.امام مفهومی را از عالم فلسفه به دنیای خارج از خود اضافه کرد و یک ایده را برای گورباچف ترسیم کرد و بسیار فرق بود بین نوشتن و ننوشتن آن نامه تاریخی به گورباچف.  اما آیا در مورد نامه احمدی نژاد به بوش هم می توان چنین برداشتی کرد؟آیا بحث از نامه احمدی نژاد به بوش در کنار نامه امام،تنزل بخشیدن به شخصیت امام نیست؟آیا بهتر نیست آقای جنتی پیشنهاد بدهند که نامه حضرت امیر به مالک اشتربه جای نامه احمدی نژاد به بوش در کتب درسی گنجانده شود؟آیا اگر کسی حتی بحث از نگارش نامه ای با این مضامین را در دولت های پیشین مطرح می کرد،باز هم جنتی از وی اینگونه تجلیل می کرد؟آیا ۲۷ سال برخورد ما با آمریکا مبتنی بر عزت و اقتدار و عقلانیت نبود که حالا با نامه احمدی نژاد تازه به دنیا ثابت شد که ما حرف حساب می زنیم؟بیش از این در این باره نمی نویسم زیرا که علاقه ای به این امور ندارم اما به نظرم پرونده بوش و دستیارانش در اذهان آزادی خواهان جهان آنقدر تیره و تاریک است که نیازی به نگارش این نامه از جانب رئیس جمهور نبود و بد نبست که آقای جنتی بداند که شرف،عزت و منطق ما سالها پیش با خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی بدست آمد و نه با نامه امروز احمدی نژاد به بوش.

*عنوان مطلب توصیف دکتر سروش از امام است. 


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 18:10  توسط صالح  | 

اتحادیه اروپا

وزیر امور خارجه وقت فرانسه،آقای روبرت شومان در تاریخ ۹می۱۹۵۰ پیشنهادی را برای ایجاد اروپایی متحد و سازمان یافته ارائه کرد که از آن پس به بیانیه شومان معروف شد.این بیانیه سر آغاز ایجاد سازمانی شد که امروز آن را اتحادیه اروپا می خوانند.به همین منظور ۹ می را روز اروپا نامگذاری کرده اند.مقر اصلی اتحادیه در بروکسل قرار دارد و ریاست دوره ای آن هم اکنون به عهده اتریش می باشد.به مناسبت سالگرد تاسیس اتحادیه امسال  تاریخ ۶می ۲۰۰۶ open day اعلام شد،به صورتی که شهروندان می توانستند ضمن بازدید از مکانیزم های اداری و فعالیت نمایندگان و سالن های اجلاس،از ساختار اداری و نقش هر یک سوال کنند.این برتامه هر ساله توسط برخی تشکل های اجتماعی و به منظور تقویت روحیه همبستگی بین شهروندان و نهاد های اروپایی از جمله پارلمان،شورای اتحادیه اروپا و کمیسیون اروپایی صورت می گیرد.از دیگر موارد برجسته ای که در راستای ایجاد همبستگی و توسعه مناسبات اقتصادی و فرهنگی اروپا تاثیر گذار است،برخورداری اروپا از پول واحد،پرچم واحد و یک سرود مشترک است.۱۲ستاره زرد رنگ بر زمینه آبی رنگ پرچم اتحادیه روایتی از صلح،کمال و همبستگی بین دولت ها و ملت های اروپایی است.امسال رونمای تبلیغاتی روز اروپا سه واژه را در خود نشان می داد؛

دموکراسی..گفتگو..مذاکره..

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:44  توسط صالح  | 

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار!

باید همین اول یه اعتراف بکنم..یه اعتراف با ارزش و بعدشم شکر خدا از این همه لطف!

خیلی ساده می گم که هیچ بهاری تو زندگیم به قشنگی بهار امسال نبوده و یا حداقل اینکه من بهار به این قشنگی به یادم نمیاد!!!این روزها اطراف خانه ما پر از شکوفه های صورتی و سفیدی است که به آدم یه حس رهایی بخش می ده..وقتی یه بارون بهاری می زنه،مدت زیادی طول نمی کشه که سرو کله خورشید از بین ابرها پیدا می شه و نورش از لابه لای شاخه های سر شار از گل، طراوت جذابی رو به وجود میاره.واقعا بی نظیره!یه چیزایی آدم می بینه که فقط تو قصه ها شنیده!!!قدم زدن زیر این درخت های پر گل از همه چیز خاطره انگیز تره!خلاصه اینکه چند هفته ایه که با این شکوفه ماجرا هایی دارم.بعدشم باید در برابر این همه زیبائی،خدا رو شکر کنم!هیچ چیز مثل این شعر مشیری نمی تونه از آدم تو بهار دلبری کنه!بخونیم و لذت ببریم...

 نرم نرمک می رسد اینک بهار
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:0  توسط صالح  | 

کارناوال گل

امسال توفیق دست داد تا با جمعی از دوستان بریم هلند و از سرزمین لاله ها دیدن کنیم.هلند کشور همون پتروس فداکاره که تو بچگی داستانش رو تو کتابای درسی مون خونده بودیم.کارناوال گل هر سال یک بار تو این کشور به راه می افته که البته هر ساله تاریخ معینی نداره و حدودش همین نیمه دوم آوریله.(امسال۲۲آوریل بود و سال آینده ۲۱ آوریل)راستش وقتی اسم کارناوال رو شنیدم،ناخودآگاه ذهنم رفت طرف باختین و نظریاتش.هر چند که فقط اسمش رو شنیدم و از نظریاتش هم اطلاعی ندارم.تازه یه چیزه دیگه اینکه از تجربه کنش کارناوالی،آئین مصرف جمعی،مفهوم روانکاوی،خودشیفتگی،حوزه عمومی و خصوصی،گفتمان،نظریه رمان و البته مخاطرات جهانی هم متاسفانه چیز زیادی نمی دونم!!!بعدشم اینکه برای یک آدمی هم مثل من که یه مختصری جامعه شناسی خونده،ندونستن اسم باختین واین اصطلاحها تقریبا یه عیب بزرگ و شاید هم یه جورایی بی کلاسی به حساب بیاد!اما خوشبختانه تو این زمینه یک مقداری بی رگ هستم.یک نکته دیگه هم این که ماهایی که بازم یه مختصری جامعه شناسی خوندیم،همیشه سعی می کنیم هر چی می خوریم و می پوشیم و می فهمیم و می بینیم و صد تا کاره دیگه رو یه جوری به جامعه شناسی ربطش بدیم که البته این هم میتونه خوب باشه و هم بد!(بماند که وقتی صحبت از زیبائی و گل میاد،دیگه جامعه شناسی فایده نداره)فکر کنم می تونه بد باشه به این جهت که دلشوره گی های فلسفی آدم رو زیاد می کنه و همچنین می تونه خوب باشه به این دلیل که به زندگی آدم جهت می ده!به هر حال خودتون قضاوت کنید... 

اما گل...

کارناوال ساعت ۹:۳۰صبح شنبه ازnoordzijk به راه می افته و با دوبار استراحت در طول مسیر 40 کیلومتری خودش،ساعت 9 شب در haarlem توقف می کنه و کارناوال به پایان می رسه.این مسیر از 10شهر عبور می کنه و مردم کارناوال رو می بینن.روز یکشنبه هم در هارلم برنامه ای باشکوه اجرا می شه و به بهترین مدل سال که تو کارناوال شرکت کرده،جایزه اهدا می کنند.البته کسانی که در مسیر کارناوال رو می بینن می تونن از طریق sms مدل مورد علاقشون رو انتخاب کنند و بفرستن.واقعا زیباست.مدل های مختلفی از گل های گوناگون در حرکت هستند(سیارات،آلات موسیقی،حیوانات،اتومبیل های کلاسیک و ...)حدود 40گاری گل زده و 20 اتومبیل تزئین شده در کاروان حرکت می کنند.در کنار کاناوال جز میلیون ها گل رنگارنگ و شمیم رهایی بخششان چیزی را نمی توان یافت.رایحه شب بوهای صورتی و لاله های هفت رنگ موجی از سرمستی رو به انسان منتقل می کنه.واقعا آدم در برابر این همه زیبائی کم میاره!اصلا وقتی آدم می بینه از دل خاک یه پدیده ای حاصل می شه به اسم گل که کمال زیبائیه،دیگه چیزی برای گفتن باقی نمی مونه.یه جایی می خوندم که یه بی احساسی نوشته بود که زیبایی گل حاصل قراردادی است که ما در ذهنمون داریم و به خاطر اینه که گل زیباست!به نظرم خیلی حرف بی جا و مسخره ایه.آدم می تونه در مورد همه چیز فلسفه ورزی کنه اما چرا دیگه ساحت زیبایی و صورت معصومانه گل با اون همه رایحه و احساس نباید از گزند این اباطیل مصون بمونه!؟مگه اصلا شدنیه که بر سر زیبا بودن یا نبودن یه پدیده ای قرارداد بست؟!گل پدیده ایست که چه بخواهیم و چه نخواهیم زیباست.خلاصه اینکه پنجاه و نه ساله که این جشن داره برگزار میشه.در وصف زیباییه این کاروان هر چی بنویسم کم نوشتم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 10:48  توسط صالح  |