تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

درباره حاتمی کیا!

 در آغاز هزاره سوم ميلادي و در دنياي مسخ شده از موج ارتباطات، ابزاررسانه و به خصوص سينما مي‌تواند نقش به سزايي در هدايت فكري  جوامع ايفا كند. بررسي تاريخي، فرهنگي يك ملت، امروزه توسط اين ابزارتكنولوژيك پيشرفته در زمره سياست كشورهاي ابرقدرت قرار گرفته است. هاليوود در راس اين بخش از قدرت رسانه اي توانسته است تمامي‌نگاه هاي حرفه اي و غير حرفه اي را به خود جلب كند. سينماي وسترن، استاد شكل دادن به ذهنيت مردم در باره جنگ و دشمن است. صنعت فيلم همچنان به ارتقاي قهرمان پرستي، ميهن پرستي و گاه ضرورت كشتن مردم حتي بعد از آنكه جنگ تمام شده باشد، ادامه مي‌دهد. سينماي جنگ هم در كشور ما بخشي از كار حرفه اي كارگردانان ويژه اي محسوب مي‌شود. ابراهيم حاتمي‌كيا كه به حق سرآمد همه اين افراد است، توانسته است با تمامي‌ابعاد مورد نظر به روايت فتح خونين بپردازد و اين روايت را بي پرده تر از سايرين، بازگو كند. نگرش وي همزمان به فرهنگ جامعه و همچنين فرهنگ عامه مردم در باره درك مفاهيم حقيقي جنگ توانسته از او چهره اي هنري اجتماعي بسازد. وي علاقه مطلوبي به نشانه گذاري و فرهنگ سازي در فيلم هايش دارد زيرا كه جنگ را خلاصه اي از ادوات جنگي نمي‌بيند. جنگ از نظر وي چيزي نيست جز مانيفست ديگر خواهي و ايثار كه او راوي اين روح لطيف است.نوشتن درباره حاتمی کیا حقیقتا ناقص می ماند. از هر کجا که شروع کنیم و به هر کجا که ختم کنیم.وسعت درون پردازی این شخصیت و آثارش به اندازه ایست که می توان سالها در مورد آن تامل کردو پرده های ذهن وی را یکی پس از دیگری کنار زد.حاتمی کیا با آخرین فیلم خود نشان داد که هنوز پرچمدار سبک خاصی از سینمای اجتماعی است که از جنگ به عنوان یک حادثه تاریخی مدد می جوید.جفاست که حاتمی کیای امروز را سینما گر جنگ بدانیم...

به نام پدر!

همان اثری که بیش از یک فیلم و تکنیک هایش یک هشدار اجتماعی است.هشدار به اینکه ما با سایه جنگ در حرکتیم.دو نگاه نسبت به جنگ همیشه بوده است,یکی مربوط به آقای مهندس سخت کوش(در به نام پدر)و یا همان حاج کاظم معروف در آژانس شیشه ای است که همیشه با آرمانی مقدس زندگی می کنند.شخصیت هایی که شخصا به آنان عشق می ورزم. این نگاه شامل فاطمه در آژانس و راحله در به نام پدر هم می شود,نگاهی معصومانه و مقدس.نگرش دیگر بی رمق و از پا افتاده نسبت به جنگ است که شامل سلمان و ابوذر و حبیبه است.به نام پدر خیلی زیبا شکاف در این دو نگاه را پر می کند.به نظرم این فیلم حاتمی کیا را دوباره به اوج نزدیک می سازد.امضای برجسته حاتمی کیا در این فیلم به سکانس پایانی فیلم باز می گردد٫ ما با سایه جنگ حرکت می کنیم و البته درزمان صلح قرار داریم. عده ای مشغول خنثی سازی منطقه مین گذاری هستند و زمین را با پرچم های سرخ علامت گذاری می کنند.چرخش بی نظیر دوربین در فیلم حامل پیام مهمی است. فانتوم های جنگنده دشمن رویاروی پرچم های سرخ قرار می گیرد,به نشانه اینکه جنگ هنوز ادامه دارد و این یک هشدارجدی است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 11:9  توسط صالح  | 

بهار و همنوائی های فرهنگی

تقویم هایمان را که بازمی کنیم,سیزدهم فروردین را روز طبیعت نوشته اند.ایرانیان هر ساله در این روز طبق سنتی دیرینه به دامن طبیعت میروند و از زیبایهای محیط اطرافشان در جنگل و کوه بهره میجویند .در میان روزهای عید روز سیزدهم فروردین روزی به یاد ماندنی است.نکته ای  که در این میان باید به ان توجه کرد این است که به نظر نمی رسد این سنت محدود در فرهنگ ایرانیان و پارسی زبانان بوده باشد. شاید اولین مسئله ای که در  ارتباط با سیزده به در در ذهن ما خطور کند جنبه نحس بودن این روز است.برخی به دلایلی که البته منطقی هم به نظر نمی رسداین موضوع را به نگاه اسلام نسبت می دهند.مثلآ ایرانیان تا پیش از اسلام سیزده را نحس نمی دانستند و بعد از گرویدن به اسلام این روز نحس شد.در حالیکه تا پیش از ظهور اسلام هم اسطوره های ایرانی با عدد سیزده پیوند های گوناگونی داشتند.مضاف بر اینکه در منابع مختلف اسلامی از جمله کتاب الباقیه ابوریحان,وی سیزدهم فروردین را روز فرخنده و مسعود و برخوردار از طالعی سعد بر می شمارد. .مسلم است که این نظر درفرهنگ غنی و پر بار اسلامی  از اهمیت خاصی برخوردار است.به هر روی بر طبق سنتی هر ساله این روز را به دامن طبیعت می اییم.ادوارد پولاک، نویسنده سفرنامه ایران و ایرانیان در شرحی که درباره نوروز نوشته است، از مراسم سیزده نوروز نیز یاد می کند و می نویسد، سرانجام روز سیزدهم، یعنی آخرین روز عید فرا می رسد. مطابق با یک رسم کهن گویا تمام خانه ها در چنین روزی در معرض خطر ویرانی هستند. به همین دلیل همه از دروازه شهر خارج می شوند و به باغ ها روی می آورند. این روز روز طبیعت حمایت از محیط و شادی ایرانیان است.کورش نیکنام در « آئین ها و مراسم سنتی زرتشتیان » می نویسد: در ایران باستان پس از برگزاری مراسم نوروزی و هنگامی که سبزه از زمین می رویید و گندم و حبوبات سبز می شد، در روز سیزدهم که به ایزد باران تعلق داشت، مردم به دشت و صحرا و کنار جویبار ها می رفتند و به شادی و پایکوبی می پرداختند و آرزوی بارش باران می کردند.مکان های مختلفی برای گشت و گذار انتخاب می شد.جعفر شهری در تهران قدیم  برخی از این مکان های تفریحی را باز گو می کند .معملآ دروازه های تهران قدیم به جز دروازه غار که محل معرکه گیری اوباش بوده ,سایر دروازه های شهر محل های مرسوم سیزده به در برای تهرانی های قدیم بوده است .دروازه های چون دولت ,دولاب ,شمیران,و امامزاده شاه عبد العظیم و چشمه علی و همچنین باغ بی بی زبیده و سراسیاب و....در فرهنگ اسطوره های رومی و اروپایی می توان نظایر چنین مراسم هایی را  در اوایل بهار یافت.روح الامینی در کتاب ایین ها و جشن های کهن در ایران می نویسد,کاتارها (بازماندگان مانویان در اروپا) در روز عید پاک از خانه بیرون امده و روز را در دامنه صحرا و کنار کشتزار می گذرانند و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند.در این روزها پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن انها سرگرمی کودکان است.اروپا ییان در کارناوال های شهری خود و همچنین سایر مراسم های عید پاک  به بسیاری از مراسم های ایرانیان شباهت دارند.حتی گفته شده است که نوروز را پیشینیان ما در شکل کارناوال هم برگزار می کردند و در خیابان ها خبر از نو شدن طبیعت می دادند..همین نو شدن و تازگی و مفهوم تجدید است که وجه مشترک  فرهنگ ایرانیان و   اروپاییان به حساب می اید.اگر چه عید پاک یک رویداد  مذهبی به شمار می اید اما نماد تجدید حیات است زیرا که مسیح به اعتقاد مسیحیان در این روز دوباره زنده می شود.از این رو این رویداد را ایستر هم می خوانند که همان تجدید حیات است.تخم مرغ ها هم نماد باروری و تجدید است.نکته ای که در این همنوایی موجود است این که هم برای ایرانیان  و هم سایر ملل و تمدن های دیگر روزهای اغازین بهار همراه بوده است با مراسم ها و جشن های خاص که همگی از ابشخور طبیعت و اعتدال ربیعی سیراب می شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 12:20  توسط صالح  |